از شيعيان على ( ع ) و دوست جارية بن قدامه بود - به جاريه گفت : اجازه مى دهى با دشمن تو جنگ كنم گفت : آرى ، چيزى نگذشت كه بنى تميم را شكست دادند و آنان را وادار به پناهنده شدن در خانه سنبل سعدى كردند . آنان ابن حضرمى را در آن خانه محاصره كردند . مردى از بنى تميم همراه عبد الله بن خازم سلمى آمد و آن دو هم به آن خانه پناه بردند . در اين حال مادر عبد الله بن خازم كه زنى سيه چرده و از مردم حبشه بود و عجلى نام داشت كنار خانه آمد و عبد الله را صدا كرد . عبد الله از فراز بام خود را به مادر نشان داد . مادرش گفت : پسرم نزد من آى . عبد الله نپذيرفت مادر روسرى خود را برداشت و موهاى خود را برهنه كرد و از او خواست فرود آيد . او همچنان خوددارى مى كرد . مادر گفت : به خدا سوگند اگر فرود نيايى تن خود را برهنه مى كنم و دست به سوى جامههاى خود برد .
عبد الله بن خازم كه چنان ديد فرود آمد و مادرش دست او را گرفت و با خود برد . جارية بن قدامة و زياد آن خانه را محاصره كردند . جاريه گفت : براى من آتش بياوريد . مردم ازد گفتند : ما اهل آتش زدن و سوزاندن با آتش نيستيم ، آنان قوم تو هستند و خود داناترى . جارية آن خانه را بر ايشان آتش زد . ابن حضرمى همراه هفتاد مرد كه يكى از ايشان عبد الرحمان بن - عمير بن عثمان بود هلاك شدند و جاريه از آن روز به محرق [ سوزاننده ] معروف شد .
افراد قبيلهء ازد ، زياد را بردند و در كاخ حكومتى منزل دادند بيت المال هم همراهش بود ، و به او گفتند : آيا از حق پناهندگى تو كار ديگرى بر عهده ما باقى مانده است گفت : نه . گفتند : بنابر اين ما از عهده بيرون آمديم و جوار خود را از تو برداشتيم . گفت : آرى ، آنان برگشتند و زياد براى امير المومنين على عليه السّلام چنين نوشت : اما بعد ، جارية بن قدامه كه بندهء شايسته است از پيش تو اينجا آمد و با كسانى كه بر ابن حضرمى جمع شده بودند جنگ كرد او را گروهى از مردم ازد يارى دادند و جاريه به يارى ايشان ابن حضرمى را شكست داد و او را ناچار كرد كه با شمار بسيارى از ياران خود به خانهيى از خانههاى بصره پناه برد [ و موضع بگيرد ] آنان بيرون نيامدند و تسليم نشدند تا خداوند ميان آن دو حكم كرد . ابن حضرمى و يارانش كشته شدند گروهى از ايشان در آتش سوختند و بر سر برخى از آنان ديوار فرو ريخت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢١