بسيارى از مردم چنين پنداشتهاند كه منظور على عليه السّلام از آن مرد زياد بن ابيه بوده است و بسيارى ديگر پنداشتهاند مقصود او حجاج بوده و گروهى پنداشتهاند كه مغيرة بن شعبه را منظور داشته است . به نظر من [ ابن ابى الحديد ] ، على ( ع ) معاويه را منظور داشته است ، زيرا اوست كه موصوف به پرخورى و شيفتگى به خوراك است . شكم او چندان بزرگ بود كه چون مى نشست روى رانهايش مى افتاد . معاويه در عين حال كه در مورد صله دادن و بخشيدن اموال بخشنده و جواد بوده است در مورد خوراك بخيل بوده است . گويند او با يكى از اعراب صحرانشين كه به هنگام غذا خوردن او حاضر بود و براى معاويه گوسپند بريانى آورده بودند مزاح كرد ، و آن اعرابى كه به چگونگى خوردن معاويه و گوسپند بريان خيره مى نگريست ، معاويه به او گفت : گناه اين گوسپند چيست كه به آن چنين نگاه مى كنى ، مگر پدرش تو را شاخ زده است اعرابى گفت : اين مهربانى تو بر آن به چه سبب است آيا مادرش ترا شير داده است يكى از اعراب نزد معاويه غذا مى خورد و معاويه كه مى ديد او پرخورى مىكند به او گفت : آيا براى تو كاردى بياورم آن مرد گفت : « كارد هر كس در سر اوست » معاويه پرسيد : نامت چيست گفت : لقيم . گفت : از همان مشتق شدهاى .
معاويه چون خوراك مى خورد بسيار مى خورد و سپس مى گفت سفره را برداريد و جمع كنيد ، به خدا سوگند سير نشدم ولى خسته و ملول شدم .
اخبار فراوان رسيده است كه پيامبر ( ص ) كسى را سوى معاويه فرستادند و او را فراخواندند . مشغول غذا خوردن بود نيامد . دوباره فرستادند همچنان مشغول خوردن بود . پيامبر بر او نفرين كرد و فرمود : « پروردگارا شكمش را سير مگردان » . شاعر در اين باره گفته است : « چه بسيار دوستانى براى من هستند كه گويى شكمشان چاه « ويل » است ، گويا معاويه در احشاء آنان است » .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٣