پس از او پسرش صبرة برخاست و گفت : به خدا سوگند ما به مصيبتى در دين و دنياى خود چون مصيبتى كه در جنگ جمل بود گرفتار نشدهايم . اينك اميدواريم امروز با اطاعت از فرمان خداوند و امير المومنين آن آلودگى را از خود بزداييم .
اما تو اى زياد به خدا سوگند كه تا ترا به سلامت به خانهات برنگردانيم نه تو به آنچه در ما آرزو داشتهاى رسيدهاى و نه ما به آنچه براى تو آرزو داشتهايم رسيدهايم و ما به خواست خداوند متعال فردا ترا به خانهات بر مى گردانيم و چون اين كار را انجام داديم نبايد هيچكس بيش از ما به تو [ وابستهتر و ] سزاوارتر باشد و اگر چنان نكنى كارى كردهاى كه مانند تو نخواهد كرد ، و ما به خدا سوگند از جنگ با على براى آخرت خود بيم داريم و از جنگ با معاويه در دنيا آن بيم را نداريم و به هر حال تو خواستهء خود را مقدم و خواسته ما را موخر بدار كه ما همگان همراه و مطيع تو هستيم .
سپس خنقر حمانى برخاست و گفت : اى امير اگر تو از ما به همان چيزى كه از غير ما راضى مى شوى راضى باشى ما به آن بسنده نمى كنيم . اگر مى خواهى ما را به مقابله اين قوم ببر و به خدا سوگند ، ما در هيچ جنگى روياروى نشدهايم مگر آنكه به عفو و گذشت خود بيش از كوشش در جنگ توجه داشتهايم ، جز در جنگ گذشته [ نبرد جمل ] .
ابراهيم ثقفى مى گويد : جارية بن قدامه نخست با قوم خويش سخن گفت كه به او پاسخ [ مناسب ] ندادند بلكه گروهى از سفلگان به جنگ او بيرون آمدند و پس از اينكه به او دشنام دادند و بدگويى كردند با او در آويختند . جاريه به زياد و قبيله ازد پيام فرستاد و از ايشان يارى خواست و گفت : به يارى او حركت كنند . قبيله ازد همراه زياد بيرون آمدند . ابن حضرمى در حالى كه عبد الله بن خازم سلمى را بر سواران خود گماشته بود به جنگ آمد و ساعتى جنگ كردند . شريك بن اعور حارثى - كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٠