سران و بزرگان مردم هم برخاستند و همين گونه و نزديك به آن سخن گفتند .
جاريه به هيچيك از آنان اجازه نداد كه همراه او برود و خود پيش بنى تميم رفت .
زياد ميان قبيله ازد برخاست و چنين گفت : اى گروه ازد آنان ديروز در حال آشتى بودند و امروز به حال جنگ در آمدند و حال آنكه شما در حال جنگ بوديد و به حال صلح در آمديد و من به خدا سوگند شما را براى پناهنده شدن نپذيرفتم مگر پس از تجربه ، و ميان شما اقامت نكردم مگر با انديشه و آرزو ، و شما تنها به اين راضى نشديد كه مرا پناه دهيد تا آنكه براى من تخت و منبر و ياران و نگهبانان فراهم آورديد و منادى و مراسم نماز جمعه مرا رو به راه كرديد و من نزد شما هيچ چيز جز همين درهمهاى ماليات را از دست ندادهام كه امروز نتوانستهام بگيرم و آن را نيز به خواست خداوند فردا خواهم گرفت و بدانيد كه جنگ كردن امروز شما با معاويه در دين و دنياى شما هموارتر و آسانتر از جنگ كردن ديروز شما با على است .
اينك جارية بن قدامه پيش شما آمده است و على ( ع ) او را براى اينكه كار قوم خود را در هم بشكند فرستاده است و به خدا سوگند او اميرى نيست كه لازم باشد از او فرمان ببريد و اگر به خواستهء خود در قومش برسد به حضور امير المومنين باز مى گردد يا تابع من خواهد بود و شما سران و بزرگان و تنها قبيله مهم بصره هستيد .
او را به سوى قومش بفرستيد البته اگر به نصرت دادن شما محتاج شد چنانچه مصلحت دانستيد به يارى او خواهيد رفت .
در اين هنگام شيمان پدر صبرة برخاست و گفت : اى زياد به خدا سوگند اگر روز جنگ جمل همراه قوم خود مى بودم اميد مى داشتم كه با على جنگ نكنند ، ولى آن كار با آنچه در آن بود گذشت ، روزى بود به روزى و كارى در قبال كارى و خداوند براى پاداش دادن به نيكى شتاب كنندهتر از كيفر دادن به بدى است . توبه همراه حق و عفو و گذشت بايد با پشيمانى از گناه همراه باشد . اگر اين موضوع تنها فتنه و آزمايشى مى بود مردم را دعوت مى كرديم كه از خونها درگذرند و كارها را از سر بگيرند ، ولى موضوع جماعتى در ميان است كه خونهاى ايشان محترم است و بايد در قبال جراحتها قصاص كرد . در عين حال ما با تو هستيم آنچه را كه تو دوست بدارى دوست مى داريم .
زياد از سخنان او تعجب كرد و گفت : [ سخنورى ] چون اين ، ميان مردم گمان نمى دارم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١٩