تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
آنان مردم را به گروهى فرا خوانند كه با خدا و رسولش ستيز كردند و خواستند نور خداوند سبحان را خاموش كنند تا سرانجام كلمه خدا برترى يافت و كافران هلاك شدند . جارية گفت : اى امير المومنين مرا پيش ايشان بفرست و از خداوند بر [ عليه ] آنان يارى بخواه . فرمود : ترا پيش ايشان مى فرستم و از خداوند بر آنان يارى مى خواهم . ابراهيم مى گويد : محمد بن عبد الله ، از ابن ابى سيف ، از سليمان بن ابى راشد ، از كعب بن قعين نقل مىكند كه مى گفته است : من هم از كوفه همراه پنجاه تن از بنى تميم با جاريه به بصره رفتم و ميان آن گروه هيچ كس جز من يمانى نبود و من در تشيع خود سخت استوار بودم . به جاريه گفتم : اگر مى خواهى همراه تو باشم و اگر مى خواهى به قوم خود بپيوندم . گفت : حتما با من باش كه به خدا سوگند ، دوست دارم پرندگان و چهار پايان هم علاوه بر انسانها مرا براى پيروزى بر ايشان يارى دهند . گويد : كعب بن قعين مى گفته است كه على عليه السّلام همراه جاريه نامه‌يى نوشت و فرمود : اين نامه را براى ياران خود در بصره بخوان . ما حركت كرديم و چون وارد بصره شديم ، جاريه نخست نزد زياد رفت . زياد به او خوشامد گفت و او را كنار خود نشاند و ساعتى با يكديگر آهسته سخن گفتند و چيزهايى از يكديگر پرسيدند ، و جاريه بيرون آمد . مهمترين سفارش زياد به جاريه اين بوده است كه بر جان خود مواظب باش و بر حذر باش كه مبادا گرفتار چيزى شوى كه آن يار تو كه پيش از تو آمد گرفتار آن شد . جاريه از خانهء زياد بيرون آمد و ميان قبيلهء ازد برپا خاست و گفت : خداوند به شما بهترين پاداشى را كه به قبيله‌يى مىدهد ارزانى فرمايد . چه زحمتى بزرگ بر عهدهء شماست و چه نيكو آزمايشى داديد و چه خوب فرمانبردار امير خود هستيد . شما حق را در همان حال كه ديگران آن را نشناختند و تباه كردند شناختيد و در همان حال كه آنان هدايت را نشناختند و رها كردند شما به هدايت فرا خوانديد . سپس نامه على ( ع ) را بر ايشان و بر شيعيانى كه همراهش بودند و بر ديگران خواند و در آن چنين آمده بود : از بنده خدا على امير المومنين به هر كس از مومنان و مسلمانان بصره كه اين