اكنون مى بينم عقلى ندارى . خيال مى كنى ما ترا با آب آسوده مى گذاريم و رها مى كنيم ، دستهايت خالى از خير و بركت باد مگر نمى دانى كه ما گروه عرب هستيم ، مادرت بر سوگت بگريد و ترا از دست بدهد كارى بس بزرگ را اراده كردهاى .
عمرو عاص به من گفت : همانا به خدا سوگند امروز خواهى دانست كه ما به عهد خويش وفا مى كنيم و گره را استوار خواهيم كرد و با شكيبايى و كوشش با شما روياروى مى شويم . اشتر بر او بانگ زد كه اى پسر عاص به خدا سوگند ما بر اين كناره فرود آمدهايم و مى خواهيم جنگ بر پايه بينشها و دين باشد كه جنگ ما در بقيه روزها فقط جنگ حميت و غيرت است .
آن گاه اشتر تكبير گفت و ما هم با او تكبير گفتيم و حمله كرديم . هنوز چندان گرد و غبارى بر نخاسته بود كه مردم شام گريختند و پشت به جنگ كردند .
گويند : پس از جنگ صفين ، عمرو عاص ، اشعث را ديد و گفت اى برادر كندى به خدا سوگند من به درستى گفتار و پيشنهاد تو روز محاصره آب معتقد بودم ولى ناچار از انجام آن كار بودم و با تهديد كردن تو ، با تو مكابره و ستيز مى كردم و جنگ مكر و خدعه است .
نصر مى گويد : عقيده عمرو بن عاص اين بود كه مردم عراق را براى برداشتن آب آزاد بگذارند و معاويه پس از درگير شدن مردم در جنگ به همان نتيجه رسيد و قبلا گفتيم كه عمرو بن عاص به معاويه پيام فرستاد كه ميان اين قوم و آب را آزاد بگذار ، آيا گمان مى كنى كه اين قوم به آب نگاه خواهند كرد و تشنه خواهند مرد .
معاويه به يزيد بن اسد قسرى پيام فرستاد : اى ابو عبد الله اين قوم را با آب آزاد بگذار ولى او چون به شدت هواخواه عثمان بود گفت : به خدا سوگند هرگز ، آنان را تشنه خواهيم كشت همان گونه كه امير المومنين را تشنه كشتند .
نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از جابر نقل مىكند كه على عليه السّلام در آن روز خطبه خواند و فرمود : « اما بعد ، همانا اين قوم با ظلم شروع به جنگ با شما كردند و با ستم كار خود را نسبت به شما آغاز كردند و با تجاوز از حد خود ، با شما روياروى شدند و همان وقت كه آب را از شما بازداشتند شما را به جنگ فرا خواندند .
اينك يا برخوارى و دورى از منزلت شرف و شجاعت اقرار كنيد . . . تا آخر فصل .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٩