سلاح پوشيد و با آنان حركت كرد و نزديك بود با مردم شام در آميزد . او نيزهء خود را پرتاب مى كرد و به همراهانش مى گفت : پدر و مادرم فدايتان باد ، به اندازهء همين نيزهء من پيشروى كنيد و همين گونه آنان را پيش مى برد تا آنكه كنار شاميان رسيد . آنجا سر خود را برهنه كرد و فرياد برآورد : من اشعث بن قيسم ، از آب كنار برويد . ابو الاعور هم فرياد برآورد ، نه به خدا سوگند تا آنكه شمشيرها ما و شما را فرو گيرد . اشعث گفت : آرى به خدا سوگند مى پندارم كه هنگام آن براى ما و شما فرا رسيده است . اشتر هم با سواران خود به همانجا كه على فرمان داده بود آمد .
اشعث به او پيام داد : سواران را به حمله وادار كن و او چنان كرد و چندان پيشروى كرد كه اسبها سمهاى دستهاى خود را كنار فرات نهادند و چون شمشيرها مردم شام را فرو گرفت گريختند .
نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام باقر ( ع ) و زيد بن حسن نقل مى كرد كه مى گفتهاند ، اشعث بن قيس عمرو بن عاص را ندا داد و گفت اى پسر عاص واى بر تو ميان ما و آب را رها كن كه به خدا سوگند اگر چنين نكنى شمشيرها ما و شما را فرو خواهد گرفت . عمرو گفت : به خدا سوگند آن را رها نمى كنيم تا شمشيرها ما و شما را فرو گيرد و خداى ما بداند كه كداميك از ما امروز پايدارتريم . در اين هنگام اشعث و اشتر و خردمندان اصحاب على عليه السّلام پياده شدند و دوازده هزار مرد با آنان پياده شدند و بر عمرو عاص و ابو الاعور حمله كردند و آن دو و همراهان ايشان را از كنار آب بيرون راندند و چنان شد كه اسبهاى سپاه على ( ع ) سمهاى دستهاى خود را در آب فرات نهادند .
نصر ، از عمر بن سعد روايت مىكند كه على عليه السّلام در آن روز خطاب به سپاه خويش فرمود امروز شما به يارى حميت و غيرت نصرت يافتيد .
نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از جابر نقل مىكند كه مى گفته است از تميم ناجى شنيدم مى گفت : از اشعث بن قيس شنيدم كه مى گفت : عمرو بن عاص ميان ما و فرات حائل شد . من به او گفتم : اى عمرو واى بر تو كه من ترا خردمند مى پنداشتم و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٨