جز نيزه زدنى كه در آن عقل سرگردان شود و ضربه شمشيرى كه خونها را درهم آميزد وجود ندارد . من از دين پسر هند در طول روزگار و تا هنگامى كه كوه حرا استوار است پيروى نمى كنم . . . » گويد : معرى همدانى در تاريكى شب حركت كرد و به على عليه السّلام پيوست .
گويد : ياران على ( ع ) بدون آب ماندند و او از اين گرفتارى كه مردم عراق داشتند اندوهگين شد .
نصر همچنين مى گويد : محمد بن عبد اللّه ، از جرجانى نقل مى كرد كه چون على عليه السّلام از تشنگى مردم عراق اندوهگين شد شبانه به طرف درفشهاى قبيله مذحج رفت و ناگاه شنيد مردى اين ابيات را مى خواند .
« آيا اين قوم ما را از آب فرات باز مى دارند در حالى كه ميان ما نيزههاى استوار و سپرهاى محكم و اسبان پرورش يافتهء باريك ميان كه همچون نيزهاند و شمشيرهاى تيز و زرههاى بلند و فراخ موجود است . . . » اين ابيات على ( ع ) را تحريك كرد و از آنجا به سوى رايات و قرارگاه قبيله كنده رفت ناگاه شنيد كه مردى كنار خيمهء اشعث اين ابيات را مى خواند : « اگر امروز اشعث نتواند اين گرفتارى را كه فقط از چنگال مرگ اندكى از مردم باقى خواهند ماند بر طرف كند و اگر ما نتوانيم به يارى شمشير - او آب - فرات بياشاميم ما را افرادى تصور كن كه پيش از اين بوده و در گذشتهاند . . . » گويد : چون اشعث سخنان آن مرد را شنيد برخاست و به حضور على آمد و گفت : اى امير المؤمنين آيا اين قوم بايد ما را از آب فرات باز دارند آن هم در حالى كه تو ميان مايى و شمشيرها در دست ماست ما را با اين قوم آزاد بگذار . به خدا سوگند برنمى گرديم تا بر شريعه فرات وارد شويم و يا جملگى بميريم . به اشتر هم فرمان بده با سواران خود حركت كند و هر جا مصلحت مى دانى موضع بگيرد .
على عليه السّلام فرمود : اين كار را انجام دهيد .
اشعث برگشت و ميان مردم ندا داد ، هر كس تا پاى جان خواهان آب است در فلان جا جمع شود كه من بر اين كار قيام كنندهام . دوازده هزار مرد از قبيله كنده و قحطان پيش او آمدند و همگى شمشيرهاى خود را بر دوش گرفته بودند . اشعث
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٧