تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
معاويه گفت : آرى تو مى فهمى كه چه مى گويى - راى درست هم همان است - ولى عمرو عاص نمى فهمد . عمرو گفت ميان ايشان و آب را آزاد بگذار كه على چنان نيست كه تشنه بماند و تو سيراب باشى و لگامهاى اسبان و سواركاران در اختيار اوست و او فرات را زير نظر دارد تا آب بياشامد يا كشته شود و تو مى دانى كه او شجاع و دلاور است و مردم عراق و حجاز هم با اويند و من بارها از او شنيده‌ام كه مى گفت : اى كاش فقط چهل مرد در هنگام حكومت اولى در اختيارم بود ، و منظورش اين بود كه اى كاش در آن روز كه خانه فاطمه ( ع ) را تفتيش كردند چهل مرد با من مى بودند . نصر همچنين روايت مىكند كه چون مردم شام بر شريعه فرات مسلط شدند از اين چيرگى شاد شدند و معاويه هم گفت : اى مردم شام به خدا سوگند اين پيروزى نخستين است . خدا به من و به ابو سفيان آب نياشاماند اگر آنان از آب فرات بياشامند تا آنكه همگى كشته شوند ، و مردم شام به يكديگر مژده مى دادند . مردى از قبيله همدان شام كه خدا پرست و زاهد و بسيار عابد بود و نامش معرى بن اقبل و دوست نزديك عمرو عاص بود برخاست و خطاب به معاويه گفت : اى معاويه ، سبحان الله اينك كه از آن قوم بر فرات پيشى گرفته و بر آن غلبه يافته‌ايد آنان را از آب باز مى داريد به خدا سوگند اگر آنان از شما بر آن پيشى مى گرفتند به شما آب مى دادند و مگر چنين نيست كه بزرگترين كارى كه شما مى توانيد نسبت به آنان انجام دهيد اين است كه آب برداشتن از اين نقطه فرات را مانع شويد . آنان در نقطه ديگرى فرود مى آيند و موضع مى گيرند و شما را به اين كار كه انجام مى دهيد چنان كه شايد جزا مى دهند . مگر شما نمى دانيد كه ميان ايشان بردگان و كنيزان و مزدوران و اشخاص ضعيفى كه هيچ گناه ندارند وجود دارد . به خدا سوگند اين آغاز ستم است تو آدم ترسو را تشجيع مى كنى و شخص شك كننده را يارى مى دهى و آن كس را كه آهنگ جنگ با تو ندارد بر دوش خود سوار مى كنى . معاويه به او پاسخ درشت داد و به عمرو عاص گفت : دوستت را از من بازدار . عمرو پيش معرى آمد و با او درشتى كرد و او در اين باره اين ابيات را سرود : « سوگند به جان پدرم كه براى درد معاوية بن حرب و عمرو بن عاص دارويى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 166 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى