كه مى گريست به اين ابيات تمثل جست : « اى دلاور دلير ، اى بهترين سواركاران هر كس در اين جهان به فقدان تو مصيبت زده شود براستى سوگوار است . خداى مىداند كه اگر اندكى از ايشان مى ترسيدم يا دل از بيم ايشان ترس مى داشت ترا نمى كشتند و من هم برادر خود را به آنان وا نمى گذاشتم تا آنكه با يكديگر زندگى كنيم يا با هم بميريم » .
مفضل مى گويد : من ضمن تسليت دادن به او براى اينكه از او بى تابى ظاهر شد ملامتش كردم . گفت : به خدا سوگند من در اين مورد چنانم كه دريد بن صمة گفته است : « مى گويد آيا بر برادرت نمى گريى آرى مى بينم كه جاى گريستن است ولى بنيادم بر شكيبايى نهاده شده است . . . » مفضل مى گويد : سپس لشكرهاى ابو جعفر منصور همچون دستههاى ملخ در برابر ما ظاهر شدند و ابراهيم عليه السّلام به اين ابيات تمثل جست : « اگر بخواهند مرا بكشند نيزههاى ايشان به خون مرد ديگرى چون من اصابت نخواهد كرد و آن قوم كوشش و سعى كوشش كننده را معمول مى دارند . به من خبر رسيده است كه بنى جذيمه در كارى براى كشتن خالد متفق و هماهنگ شدهاند . . . » به او گفتم : اى پسر رسول خدا اين ابيات را چه كسى گفته است گفت : خالد بن جعفر بن كلاب در جنگ شعب جبله گفته است و آن جنگى بوده كه قيس با تميم روياروى شدهاند . گويد : در اين حال سپاهيان ابو جعفر منصور هجوم آوردند . او به مردى نيزه زد و كسى هم به او نيزه زد من گفتم : در حالى كه قوام لشكر تو به تو وابسته است آيا شخصا جنگ مى كنى گفت : اى برادر ضبى تو خود را باش كه من آن چنانم كه عويف القوافى سروده است : « سعاد به آن كار مباشرت كرد و مباشرت كردن او سخنان و خوابهاى خوش نفسانى است . . . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦١