و چون آتش جنگ بر افروخته شد و شدت پيدا كرد ، ابراهيم به من گفت : اى مفضل برايم چيزى بگو . من چون ديدم او از اشعار عويف القوافى خواند ابيات زير را كه از عويف است براى او خواندم : « اى كسى كه قبيله فزارة را پس از آنكه آماده حركت شد از آن كار نهى مى كنى ، ستمگرى . . . » گفت : همين ابيات را دوباره بخوان . و از رنگ رخسارش دانستم كه تن به كشته شدن داده است . خوددارى كردم و گفتم : اجازه بده شعر ديگرى غير از آن بخوانم . گفت : نه ، همان اشعار را تكرار كن . من دوباره خواندم . او پا در ركاب كرد ، پس بندهاى ركاب را بريد و حمله كرد و از نظر من ناپديد شد . ناگاه تيرى كه معلوم نشد چه كسى انداخته است به او رسيد و كشته شد و همان آخرين ديدار من با او بود . سلام بر او باد .
[ سپس ابن ابى الحديد درباره برخى از مشكلات اين ابيات توضيح داده است كه خارج از بحث ماست ] .
پيروزى معاويه بر آب [ شريعهء فرات ] در صفين و پيروزى على عليه السلام بر آن پس از او
اما موضوع آب و چيره شدن ياران معاويه بر شريعهء فرات در صفين را ما از كتاب صفين نصر بن مزاحم نقل مى كنيم : نصر مى گويد : ابو الاعور سلمى فرمانده مقدمه لشكر معاويه بود . او با مقدمه لشكر على عليه السّلام كه اشتر فرماندهش بود درگيرى نه چندان مهمى پيدا كرد و ما اين موضوع را در مباحث گذشته اين كتاب آوردهايم . ابو الاعور از ادامهء جنگ منصرف شد و برگشت و خود را كنار آبشخور فرات رساند و در جايى معروف به « قناصرين » موضع گرفت كه كنار صفين بود . اشتر به تعقيب او پرداخت و او را در حالى يافت كه بر آب غالب شده بود . اشتر همراه چهار هزار مرد از دلاوران عراق بود و نخست موفق شدند ابو الاعور را كنار برانند ولى در همين هنگام معاويه با همه فرماندهان لشكر خود به يارى ابو الاعور آمد و چون اشتر آنان را ديد پيش على عليه السّلام برگشت و معاويه و مردم شام بر آب چيره و ميان مردم عراق و آب مانع شدند . على عليه السّلام