بر او باد در آن روز به خواهر خود گفت امروز من با اين قوم جنگ مى كنم . اگر نيمروز فرا رسيد و باران باريد من كشته خواهم شد ولى اگر ظهر شد و باران نيامد ولى باد شروع به وزيدن كرد من بر آنان پيروز مى شوم . تو تنورها را روشن كن و اين نامهها را - يعنى نامههايى كه براى بيعت با او از اطراف رسيده بود - آماده بدار .
اگر ظهر شد و باران باريد اين نامهها را در تنورها بينداز . اگر توانستيد بدنم را بدست آوريد آن را بگيريد و اگر سرم را نتوانستيد بگيريد بقيه بدنم را بگيريد و كنار سايبان بنى بلية چهار يا پنج ذراع به آن باقى مانده براى من گور حفر كنيد و همانجا به خاكم بسپاريد . هنگام ظهر باران باريد و محمد ، نفس زكيه ، كه درود خدا بر او باد كشته شد . نزد بنى هاشم معروف بود كه نشانه كشته شدن نفس زكيه آن است كه در مدينه چندان خون جارى مىشود كه وارد خانه عاتكه خواهد شد و آنان از اين موضوع همواره متعجب بودند كه چگونه ممكن است خون جارى شود و وارد آن خانه گردد ، و چون در آن روز باران باريد و خون پس از آميختن با باران جارى شد خونابه وارد خانه عاتكه شد . جسد محمد را گرفتند و همان جا كه براى آنها مشخص كرده بود برايش گورى كندند . به سنگى رسيدند آن را بيرون آوردند بر آن نبشته بود « اين مرقد حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام است » . زينب خواهر محمد گفت : خداوند برادرم را رحمت كناد او اين موضوع را مى دانست كه وصيت كرد در اينجا به خاك سپرده شود .
ابو الفرج اصفهانى همچنين روايت مىكند كه كسى پيش منصور آمد و گفت محمد گريخت . گفت دروغ مى گويى ما خاندانى هستيم كه نمى گريزيم .
اما ابراهيم ، كه درود خدا بر او باد ، ابو الفرج اصفهانى از مفضل بن احمد ضبى نقل مىكند كه مى گفته است ابراهيم بن عبد الله بن حسن در بصره متوارى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٩