و در خانه من پنهان بود . گاه از خانه بيرون مى رفتم و او را تنها مى گذاردم . به من گفت : وقتى از خانه بيرون مى روى دلتنگ مى شوم برخى از كتابهايت را پيش من بياور تا از دلتنگى بيرون آيم . چند كتاب شعر براى او بيرون آوردم و او هفتاد قصيدهيى را كه در آغاز كتاب المفضليات است برگزيد و من بر همان سبك بقيه كتاب را تمام كردم .
هنگامى كه خروج كرد من هم با او بودم چون به مربد - يعنى مربد سليمان بن - على رسيد - كنار ايشان ايستاد و اما نشان داد و آب خواست برايش آب آوردند آشاميد . چند كودك از كودكان آنها را از ميان ايشان بيرون آورد و آنان را در آغوش كشيد و گفت : به خدا سوگند كه ايشان از ما و ما از ايشانيم خون و گوشت ما يكى است ولى پدرانشان حكومت را با زور از ما گرفتند و حقوق ما را نيز ربودند و خونهاى ما را ريختند و سپس به اين ابيات تمثل جست : « اى پسر عموها از ستم بر ما آرام بگيريد كه در ما جنبشى از دلتنگى است .
آرى براى امثال شما ضربههاى شمشير را تحمل مى كنيم ولى از حسب و و نسب خود آسوده خاطريم كه در آن هيچ خدشهيى نيست . . . » من گفتم : چه اشعار نيكو و استوارى چه كسى آن را سروده است گفت : اين ابيات را ضرار بن خطاب فهرى روزى كه پيامبر ( ص ) از خندق عبور كرد سروده است . على بن ابى طالب در جنگ صفين و حسين روز عاشورا و زيد بن على روز سبخة و يحيى بن زيد در جنگ جوزجان به آن تمثل جستهاند . من در اين باره براى اوفال بد زدم كه هر كس به آن تمثل جسته بود كشته شده بود . سپس به سوى باخمرى حركت كرديم و چون نزديك آن رسيديم خبر مرگ برادرش محمد به او رسيد .
رنگش دگرگون شد و آب دهانش را به سختى فرو برد و سپس در حالى كه چشمهايش به اشك نشسته بود عرضه داشت پروردگارا اگر مى دانى كه محمد در طلب رضاى تو خروج كرد و براى اعتلاى كلمهء تو و فرمانبردارى از تو جانفشانى نمود او را بيامرز و رحمت نماى و از او خشنود باش و آنچه كه در آخرت بهرهاش قرار مى دهى بهتر از آن باشد كه از دنياى او باز ستاندى ، و سپس عقدهاش گشوده شده و در حالى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٠