همراه گروهى كه در دره و جايگاهى ژرف پايدار مى كنند شهيد شوم . . . » ابن شبرمه مى گويد : روزى در يكى از كوچههاى كوفه مى رفتم ناگاه به جنازهاى برخوردم كه بر تابوت [ آن ] پارچهء خز سبز افكنده بودند و مردان اطرافش بودند . پرسيدم : جنازه كيست گفتند : طرماح است . دانستم كه خداوند متعال دعايش را اجابت نكرده است .
محمد بن هانى مى گويد : « آدمى را فقط فرزند كوشش خود يافتهام . هر كس كوشاتر باشد به بزرگى و مجد سزاوارتر است . با همت بلند به برترى مى رسند و هر كس همتش فراتر ، نيرومندتر و آشكارتر . . . » سيد رضى كه خدايش رحمت كناد چنين سروده است : « هر كس نفسش او را مؤخر بدارد ناتوان مى ميرد و هر كس نفس او او را پيشتاز قرار دهد سرور مى ميرد . درنگ من در زبونى چرا و حال آنكه سخنى برنده چون شمشير و سرشتى سركش از پذيرفتن زبونى دارم . . . » متنبى گويد : مجبوبهء من به من مى گويى ميان همه مردم عاشقى چون تو نيست نظير آن كس كه دوستش مى دارم پيدا كن تا مثل مرا بيابى . . . » ابن هبارية گويد : همتهاى بلند مرتبه و سرشتهاى سركش از پذيرفتن زبونى ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٦