تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
و در آن مورد درنگ دارد . عبد الله بن زبير سرانجام چنين شروع كرد : سپاس خداوندى راست كه جهان امر و خلق از اوست ، پادشاه دنيا و آخرت است هر كه را خواهد عزت مى بخشد و هر كه را خواهد زبون مىكند . و همانا آن كس كه حق با اوست هر چند ناتوان و تنها باشد زبون نمى شود و آن كس كه باطل با اوست هر چند داراى ساز و برگ و شمار بسيار باشد عزت نمى يابد . سپس گفت : همانا خبرى از عراق كه سرزمين مكر و بدبختى است به ما رسيد كه از سويى ما را اندوهگين و از سوى ديگر شاد كرد . به ما خبر رسيد كه مصعب كشته شده است . خدايش رحمت كناد آنچه ما را اندوهگين ساخته است سوز و گدازى است كه به هنگام فراق و مصيبت دوست ، بر دوست مى رسد و بديهى است كه هر خردمند ديندار در اين مورد به صبر پسنديده پناه مى برد ، و آنچه ما را شاد كرد اين است كه كشته شدن او شهادت به شمار مى رود و خداوند براى ما و او در اين كار ، خير قرار داده است . همانا كه مردم عراق او را به كمترين و زيانبخش ترين قيمت فروختند و او را همان گونه كه شتران لگام زده را تسليم مى كنند تسليم كردند و او كشته شد ، و اگر او كشته شد همانا پدر و عمو و برادرش هم كه همگى از برگزيدگان و نيكوكاران بودند كشته شدند . به خدا سوگند ما به مرگ طبيعى نمى ميريم بلكه در مقابل ضربه‌هاى نيزه و زير سايه‌هاى شمشير ناگهانى كشته مى شويم ، نه آن چنان كه پسران مروان مى ميرند . به خدا سوگند هيچ مردى از ايشان نه در دوره جاهلى و نه در اسلام كشته نشده است ، و همانا كه دنيا عاريتى از سوى پادشاه قهارى است كه سلطنت او هيچ گاه زايل نمى شود و پادشاهى او نابود نمى شود . اگر دنيا به من روى آورد آن را چنان نمى گيرم كه فرومايهء سرمست مى گيرد و اگر پشت به من كند بر آن نمى گريم آن چنان كه سفلهء مغرور و شيفته بر آن مى گريد . سپس از منبر فرود آمد . طرماح بن حكيم كه از خوارج است چنين سروده است : « . . . بار خدايا اگر مرگ من فرار رسد چنان نباشد كه بر تابوتى كه بر آن پارچه‌هاى سبز افكنده‌اند جسدم را بردارند ، بلكه چنان باشد كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى