براى او در آن باره سخن مى گفت . مصعب به اين بيت سليمان بن قتة تمثل جست كه گفته است : « آن پيشگامان خاندان هاشم در كربلا پايدارى كردند و سنت پايدارى را براى همه افراد گرامى پايه نهادند » .
عروة بن مغيره مى گويد ، دانستم كه مصعب نخواهد گريخت .
روز جنگ سبخه [ شورهزار ] كه حجاج مقابل شبيب خارجى قرارگاه خود را بر پا كرد مردم به او گفتند : اى امير چه خوب است از اين شورهزار دور تر به روى كه بسيار گندناك است . گفت : به خدا سوگند اين پيشنهاد شما كه از اينجا عقب نشينى كنم گندناك تر است و مگر مصعب براى گرانمايگان راه گريزى باقى گذاشته است و سپس اين بيت كلحبة را خواند : « هر گاه مرد متحمل ناخوشايند نشود به زودى ريسمانهاى پستى و زبونى آرزو را قطع مىكند و مى برد » .
ابو الفرج اصفهانى در كتاب الاغانى خطبه عبد الله بن زبير را در مورد كشته شدن مصعب با روايت ديگرى ، كاملتر از آنچه كه ما پيش از اين نقل كرديم ، آورده است . او مى گويد : چون خبر كشته شدن مصعب به مكه رسيد ، عبد الله بن زبير چند روزى از اظهار آن خوددارى كرد تا آنجا كه همهء مردم مكه در كوى و برزن از آن سخن مى گفتند . آن گاه عبد الله به منبر رفت و نشست و مدتى سرش را به زير افكند و سكوت كرد . مردم به او نگاه مى كردند تأثر و افسردگى در چهرهاش نمايان بود و از پيشانى اش عرق مى ريخت . يكى از مردم به ديگرى گفت : چرا سخن نمى گويد آيا گمان مى كنى از سخن گفتن بيم دارد و حال آنكه به خدا سوگند خطيب و سخنور است . فكر مى كنى چه چيز او را ناراحت كرده است گفت : مى بينم كه مى خواهد موضوع كشته شدن مصعب را كه سرور عرب بود بگويد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٤