تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
راست است كه دين از ميان شما رخت بر بسته است مگر نسب و حسب هم از ميان رفته است در اين هنگام واقد بن عمر بن خطاب برخاست و گفت : اى مرد قحطانى دروغ مى گويى به خدا سوگند او خودش و پدر و مادرش و خاندانش همه از تو بهترند و سخنان بسيارى با او گفت و مشتى شن برداشت و بر زمين كوبيد و گفت : به خدا سوگند ، ما را بر اين گونه كارها صبر و طاقت نيست و برخاست . زيد هم از جاى بر خاست و هماندم به شام و نزد هشام بن عبد الملك رفت . هشام به او اجازه ورود نمى داد و زيد براى او نامه مى نوشت و قصه را به او گزارش مى داد و هشام ذيل نامه مى نوشت به سرزمين خود برگرد ، و زيد مى گفت : به خدا سوگند هرگز نزد پسر حارث برنمى گردم . هشام پس از مدت درازى خوددارى به زيد اجازه ورود داد . هشام در خانه مرتفعى بود . زيد از پله‌ها بالا مى رفت . هشام به يكى از خدمتكاران خود سپرده بود بدون اينكه زيد او را ببيند از پى او باشد و به آنچه با خود مى گويد گوش دهد . زيد كه سنگين وزن بود شروع به بالا رفتن از پلكان كرد . ميان راه روى پله‌يى ايستاد در همان حال خدمتكار شنيد كه مى گويد : زندگى را دوست نمى دارد مگر هر كس كه زبون باشد . و اين موضوع را به هشام گفت . همين كه زيد برابر هشام نشست و با او به گفتگو پرداخت در موردى براى او سوگند خورد . هشام گفت : من تو را تصديق نمى كنم . زيد گفت : خداوند هيچ كس را كه بخواهد كار خداوند به ميل او باشد رفعت نمى دهد و هيچ كس را كه تسليم امر و خواستهء خداوند باشد پست و زبون نمى نمايد . هشام به او گفت : به من خبر رسيده است كه تو سخن از خلافت به ميان مى آورى و آرزوى آن را دارى ، بدان كه تو شايسته آن مقام نيستى زيرا كنيز زاده‌اى . زيد گفت : براى اين سخن تو پاسخى است . هشام گفت : سخن بگو . زيد گفت : هيچ كس در پيشگاه خداوند شايسته‌تر و بلند درجه‌تر از پيامبرى كه او را به پيامبرى برانگيخته و او اسماعيل پسر ابراهيم عليهما السّلام است نيست . او نيز كنيز زاده بوده است و خداوند به پيامبرى خود برگزيده و بهترين انسان [ محمد صلوات الله عليه ] را از نسل او بيرون آورده است . هشام گفت : آن برادر گاوت [ بقره ] چه مى گند زيد چنان خشمگين شد كه مى خواست از پوست خود برون آيد و سپس گفت : پيامبر كه درود خدا بر او و خاندانش باد او را شكافنده علم [ باقر ] نام نهاده و تو او را ماده گاو [ بقره ] مى نامى اختلاف شما با يكديگر بسيار است ، و تو همين گونه كه در دنيا مخالف پيامبرى در آخرت هم مخالف او خواهى