تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
همسر عبد الله بن زبير به او پيام داد آيا بيرون بيايم و همراه تو جنگ كنم گفت : نه و اين بيت را خواند : « كشته شدن و جنگ كردن بر ما مقرر شده است و براى زنان دامن كشيدن رقم زده شده است » . چون شب فرا رسيد بر پاخاست و تا نزديك سحر نماز گزارد ، سپس در حالى كه به حمايل شمشير خويش تكيه داده بود اندكى خوابيد و بر خاست وضو گرفت و نماز گزارد و سورهء « قلم » را خواند و پس از گزاردن نماز ، گفت : هر كس از من بپرسد [ مى گويم كه ] من در گروه اول خواهم بود و سپس اين بيت را خواند : « من خريدار زندگى در قبال ننگ و عار نيستم و از بيم مرگ بر نرده بام فرا نمى روم » . و حمله كرد و خود را به حجون رساند آجرى سوى او پرتاب كردند كه به چهره‌اش خورد و خون جارى شد . همين كه گرمى خون را كه بر چهره‌اش روان بود احساس كرد اين بيت را خواند : « ما چنان نيستيم كه زخمهاى ما بر پاشنه‌هايمان خون بريزد بلكه روى پاهاى ما خون مى ريزد » . سپس بر مردم شام حمله برد و خود را ميان ايشان انداخت و آنان با شمشيرها چندان بر او نواختند تا فرو افتاد . حجاج بن يوسف همراه طلاق بن عمرو آمد و كنار عبد الله بن زبير كه مرده بود ايستاد و گفت : زنان ، مردتر از اين نزاييده‌اند و سرش را نخست به مدينه فرستادند كه آنجا بر نيزه نصب شد و سپس نزد عبد الملك بن مروان برده شد . ابو الطيب متنبى چنين سروده است : « من به تنهايى با سپاهى در مى افتم كه روزگار يكى از سواران آن است و تنها