تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
ساخت و اين نامه نخستين نامه‌يى است كه ابو مسلم براى نصر بن سيار فرستاده است و چنين بود : اما بعد ، همانا خداوند متعال اقوامى را ياد كرده و فرموده است « استوارترين سوگندها را به نام خدا ياد مى كردند كه اگر پيامبر بيم دهنده‌يى براى آنان بيايد از هر يك از امتهاى ديگر هدايت يافته‌تر خواهند بود ولى همين كه پيامبر براى آنان آمد ، چيزى بر آنان جز مخالفت و نفرت نيفزود . اين بدان سبب بود كه در زمين سركشى كنند و حيله‌گرى و مكر ورزند و حال آنكه حيله و مكر زشت ، كسى جز صاحبش را درمانده و تباه نمى كند و آيا آنان انتظارى جز آنكه به روش گذشتگان هلاك شوند دارند و براى روش خداوند هرگز تبديلى و براى روش خداوند هرگز دگرگونى نخواهى يافت » . چون اين نامه به دست نصر بن سيار رسيد ، كار ابو مسلم در نظرش بزرگ آمد « و در هراس افتاد » و گفت : اين نامه را نظاير ديگرى خواهد بود . نامه‌يى به مروان نوشت و از او يارى خواست و نامه‌يى به يزيد بن هبيرة نوشت و از او نيروى امدادى خواست و هر دو از يارى او خوددارى كردند و چنان شد كه حكومت از خاندان عبد شمس بيرون رفت . [ ابن ابى الحديد نه بيت از اشعار سيد رضى را كه رحمت خداوند متعال بر او باد شاهد آورده است كه ترجمه سه بيت از آن را در زير ملاحظه مى كنيد ] : « به زودى به كارى مى پردازم كه در آن ننگ و عيبى نباشد ، گر چه بهره‌يى جز رنج نبرم . . . همانا شمشير تيز ، آرزوهايت را برمى آورد و نيزهء استوار هر چه بخواهى مى دهدت ، و هيچ چيز باعث نجات از گرفتاريها نمى شود مگر نيزه و شمشير زدن و تير انداختن » . و از جمله كسانى كه پستى و زبونى را خوش نداشته و مرگ را بر آن برگزيده‌اند