جاسوسانى گماشته شده است كه ترا مى پايند و مى بينند و چون با دشمن روياروى شدى بر مرگ كوشا و آزمند باش تا زندگى به تو بخشيده شود و شهيدان را از خونهاى ايشان مشوى [ آنان را غسل مده ] كه خون شهيد روز رستاخيز براى او نور و فروغ است . عمر گفته است : تا هنگامى كه بر كشيد و بر جهيد همواره سلامت خواهيد بود - يعنى تا هنگامى كه كمان بر كشيد و بر اسب بر جهيد .
يكى از خوارج چنين سروده است : « هر كس از ناخنهاى مرگها مى ترسد بداند كه ما براى آنها زرههاى استوارى از صبر و پايدارى پوشيدهايم و همانا دشوارى و نامطلوبى مرگ را چون با نام نيك بياميزيم مزهاش گوارا و شيرين است » .
منصور بن عمار ضمن بيان قصههاى خود بر جنگ و جهاد ترغيب مى كرد در اين هنگام در مجلس وعظ او كيسه كوچكى افتاد كه در آن چيزى بود . چون آن را گشودند در آن دو گيسوى بريده زنى بود و نوشته بود : اى پسر عمار چنين ديدم كه بر جهاد ترغيب مى كنى و به خدا سوگند من از خود مال و خواستهيى جز همين دو زلف خود نداشتم ، آنها را پيش تو انداختم و سوگندت مى دهم كه آنها را بتابى و پاى بند اسب يك جهاد كننده در راه خدا قرار دهى . شايد خدايم بدان سبب بر من رحمت آورد . تمام مجلس وعظ او از بانگ گريه و ناله به لرزه در آمد .
[ ابن ابى الحديد اشعارى از يكى از شاعران عجم و عبد الله بن ثعلبة ازدى شاهد آورده است ] : به ابو حنبل حارثة بن مرطايى لقب مجير الجراد [ پناه دهنده ملخ ] داده بودند و اين بدان سبب بود كه دستههاى ملخ كنار او فرود آمدند و او افراد را از صيد آن منع كرد تا از سرزمين و كنار او پريدند و رفتند .
[ باز اشعارى از هلال بن معاويه طائى و يحيى بن منصور حنفى و ديگرى گواه آورده است ] .
تركان ، شهر برذعة از توابع آذربايجان را به روزگار حكومت هشام بن عبد الملك
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٧