كرد و چندان زخم برداشت كه سنگين شد و از اسب در افتاد بر او هجوم آوردند و سرش را بريدند . همراه قتيبه برادرانش عبد الرحمان و عبد الله و صالح و حصين و عبد الكريم و مسلم و تنى چند از خويشاوندانش كشته شدند و شمار آنان يازده مرد بود .
در اين هنگام وكيع بن ابى سود به منبر رفت و اين مثل را آورد : « هر كس از گورخر كام بگيرد از كام گيرنده كام گرفته است » و گفت قتيبه مى خواست مرا بكشد و حال آنكه من كشندهء هماوردان هستم . و سپس چنين خواند : همانا كه مرا آزمودند و باز آزمودند از فاصلهيى به اندازهء دو تير رس و از صدها تيررس و چون پير شدم و مرا پير كردند لگامم را رها ساختند و به حال خود گذاردند . . . » و پياپى مى گفت من ابو مطرف هستم و اين بيت را هم خواند : « من پسر خندفم و قبايل آن اصل و نسب مرا به زنان نيكوكار نسبت مى دهند و عموى من قيس عيلان است » .
آن گاه ريش خود را در دست گرفت و گفت : من مى كشم و باز مى كشم و بر دار مى كشم و باز بردار مى كشم . اين مرزبان روسپى زادهء شما ، قيمتهاى ارزاق شما را گران كرده است . به خدا سوگند اگر يك قفيز گندم را به چهار درهم بر نگرداند او را بردار خواهم كشيد . بر پيامبرتان درود بفرستيد .
سپس وكيع از منبر فرود آمد و سر و انگشترى [ مهر و خاتم ] قتيبه را مطالبه كرد . گفتند : افراد قبيله ازد آنها را برداشتهاند . وكيع با شمشير كشيده بيرون آمد و گفت : سوگند به خداوند كه خدايى جز او نيست بر جاى خواهم ماند تا سر را پيش من بياورند يا سر من هم با سر او برود . حصين بن منذر گفت : اى ابو مطرف سر را براى تو خواهند آورد و خود پيش مردم ازد رفت . سر را گرفت و براى وكيع آورد و او آن را براى سليمان بن عبد الملك فرستاد . آن سر را همراه سرهاى برادران و خويشانش پيش سليمان بردند و در آن هنگام هذيل بن زفر بن حارث كلابى هم پيش او بود . سليمان به هذيل گفت : اين كار ترا آزرده خاطر كرد گفت : بر فرض كه مرا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٥