خلافت خلع كرده است به آن دو رسيد و فرستاده سليمان از آنجا نزد او برگشت .
اما همين كه قتيبه كار خود را در مورد خلع سليمان از خلافت آشكار ساخت و حلقه اطاعت او را از گردن خويش برداشت اعراب خراسان با او مخالفت نمودند و با وكيع بن ابى سود تميمى بر امارت خراسان بيعت كردند . سالارهاى قبايل از اين جهت كه قتيبه آنان را خوار مى داشت و سبك مى كرد و همواره مى خواست بر آنان چيره باشد از امارت او خوشدل نبودند . بيعت با وكيع بن ابى سود تميمى نخست پوشيده بود و سپس كار او براى قتيبه آشكار شد . قتيبه كسى را پيش وكيع فرستاد و او را به حضور خويش احضار كرد . چون فرستاده نزد وكيع رسيد ديد بر پاى خود خود گل سرخ ماليده و برگردن خويش چند مهره و حرز آويخته و دو تن پيش اويند و افسون و ورد مى خوانند و بادخوانى مى كنند . وكيع به فرستاده قتيبه گفت : مى بينى پاى من در چه حالى است . او برگشت و به قتيبه خبر داد . قتيبه او را دوباره پيش وكيع فرستاد و گفت : به او بگو بايد او را به اينجا حمل كنند . وكيع گفت : نمى توانم . قتيبه به سالار شرطه خود دستور داد : پيش وكيع برو و او را بياور و اگر خوددارى كرد گردنش را بزن و سرش را نزد من بياور . گروهى سوار هم با او روانه كرد . وكيع گفت : اندكى صبر كن تا لشكرها برسند ، و برخاست و مسلح شد و ميان مردم جار زد و آمدند و او بيرون آمد . در اين هنگام به مردى رسيد . از او پرسيد : از كدام قبيلهاى گفت : از بنى اسد . پرسيد : نامت چيست گفت : ضرغام .
پرسيد : پسر كيستى گفت : ليث . وكيع از نام او و پدر و قبيلهاش فال خوب زد و رايت خود را به او سپرد و مردم از هر سو پيش او آمدند و او همراه آنان شروع به پيشروى كرد و اين بيت را مى خواند : « دلاورى كه چون كار ناخوشايندى بر او تحميل شود براى آن بندهاى جلو سينه زره و كمربند را استوار مىكند » .
در اين هنگام خويشاوندان و افراد مورد اعتماد قتيبه ، گرد او جمع شدند ولى بيشتر اعراب با آنكه در ظاهر زبانهايشان به سود او بود دلهايشان بر ضد او بود .
قتيبه فرمان داد مردى جار بزند كه بنى عامر كجايند قتيبه به روزگار حكومت خويش بر ايشان جفا كرده بود . مجفر بن جزء كلابى به قتيبه گفت : آنان را از همانجا كه نهادهاى فراخوان . قتيبه گفت : شما را به حق خدا و خويشاوندى سوگند مى دهم - و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٣٣