تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
در اين ابيات مسرف كنايه از مسلم است ، مادر على بن عبد اللّه بن عباس ، زرعة دختر مشرح بن معدى كرب بن وليعة بن شرحبيل بن معاوية بن كنده است . حصين بن حمام اين ابيات را سروده است : « من خريدار زندگى در مقابل هيچ ننگ و زبونى نيستم و از بيم مرگ از نرده بام بالا نمى روم . گاه خود را كنار كشيدم و عقب رفتم كه زندگى خويش را باقى بدارم ولى براى خود زندگى نيافتم مگر اينكه پيش روم . زخمهاى ما بر پاشنه‌هاى پا خون نمى ريزد كه بر پشت پايمان خون مى چكد [ هيچگاه پشت به جنگ نمى كنيم ] . . . » طرماح بن حكيم چنين سروده است : « هيچ ديارى مصون نمانده و مردمش از تجاوز ديگران عزيز نمانده‌اند مگر به نيزه‌ها و مردان دلاور » . [ ابن ابى الحديد در همين مورد ، ابيات ديگرى هم شاهد آورده است . ] يحيى بن عروة بن زبير به دربار عبد الملك آمد ، يك روز بر درگاه او نشسته و منتظر اجازه ماند در اين ميان سخن از عبد اللّه بن زبير به ميان آمد . پرده‌دار عبد الملك او را دشنام داد . يحيى بن عروه چنان بر چهره پرده‌دار زد كه بينى او را خونى كرد و او همچنان كه از بينى اش خون مى ريخت پيش عبد الملك رفت . پرسيد چه كسى ترا زده است گفت : يحيى بن عروة . گفت : او را بياور . و در حالى كه عبد الملك تكيه داده بود نشست و همين كه يحيى وارد شد پرسيد چه چيز تو را وادار كرد با پرده‌دار من چنين كنى گفت : اى امير المؤمنين عموى من عبد اللّه بن زبير نسبت به عمهء تو [ كه همسر برادر او بوده است ] بهتر از تو نسبت به ما رفتار مى كرد به خدا سوگند ، عبد اللّه بن زبير به همهء اطرافيان خود سفارش مى كرد كه دشنام و فحشى نسبت به شما را به گوش او نرسانند و از شما پيش او جز به خير و نيكى ياد نكنند و مكرر و همواره به او مى گفت هر كس خويشاوندان ترا دشنام دهد خويشاوندان خود را دشنام داده است . و من چنانم كه به خدا سوگند شرف من به بسيارى عموها و داييهاى من است . همه اعراب ميان عموها و دايى هاى من پراكنده‌اند و من چنانم كه آن