برآور . پروردگارا اگر اين گروه نابود شوند تو در زمين پرستش نمى شوى » .
هنگامى كه لشكر حره به مدينه رسيد و مسلم بن عقبة مرى فرمانده آن لشكر بود ، سه روز كشتار در مدينه را حلال كرد و مردم مدينه را از لبه شمشير گذراند همان گونه كه قصابها گوسپندان را مى كشند و چنان شد كه پاها در خون فرو مى شد .
فرزندان مهاجران و انصار و اهل بدر را كشت و از كسانى از صحابه و تابعان كه آنان را زنده باقى گذاشته بود براى يزيد بن معاويه بيعت گرفت به اين شرط كه همچون بردهء زرخريد براى امير المؤمنين يزيد بن معاويه باشند . و روز جنگ حره اين موضوع شرط بيعت بود ، جز در مورد على بن حسين بن على عليهم السّلام كه مسلم بن عقبه او را گرامى داشت و او را همراه خود بر تخت خويش نشاند و از او چنين بيعت گرفت ، كه برادر و پسر عموى امير المؤمنين يزيد بن معاويه است ، و اين غير از بيعتى بود كه ديگران مى كردند و قيد و شرط بردگى نداشت . و اين موضوع به سفارش يزيد بن معاويه در مورد زين العابدين ( ع ) بود . على بن عبد اللّه بن عباس كه خدايش رحمت كناد پيش داييهاى خود كه از قبيله كنده بودند گريخت و آنان از او در مقابل مسلم بن عقبه حمايت كردند و گفتند : خواهرزادهء ما بيعت نمى كند مگر با همان شرط كه پسر عمويش على بن حسين بيعت كرده است . مسلم اين موضوع را نپذيرفت و گفت : كارى كه نسبت به على بن حسين انجام دادم به سفارش يزيد بود و اگر چنان نمى بود حتما او را مى كشتم كه افراد اين خاندان براى كشته شدن سزاوارترند ، وانگهى از او هم همان گونه بيعت مى گرفتم كه از ديگران . در اين باره فرستادگانى ميان ايشان آمد و شد كردند و سرانجام بر اين اتفاق شد كه على بن عبد اللّه بن عباس بيعت كند و بگويد : من براى امير المؤمنين يزيد بيعت مى كنم و ملتزم اطاعت از اويم و چيز ديگرى نگويد .
على بن عبد اللّه بن عباس اين ابيات را سرود : « پدرم عباس ، سالار فرزندان قصى است و داييهاى من خاندان بنى وليعه هستند كه پادشاهانند . آنان حيثيت مرا روزى كه لشكرهاى مسرف و فرزندان زنان فرومايه آمدند حفظ كردند . او مى خواست در مورد من كارى را كه عزت در آن نبود انجام دهد ، دستهايى دلاور و نگهدارنده مانع او از اين كار شدند » .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٦