دريد ، حجاج ، غسان ، شبيب و فضل پسران مفضل بن مهلب و فضل پسر قبيصة بن مهلب .
گويد : پس از اين جنگ و واقعه دوم ، از خاندان مهلب كسى جز ابو عيينة ، پسر مهلب و عمر پسر يزيد بن مهلب و عثمان پسر مفضل بن مهلب باقى نماند و آنان به « رتبيل » پيوستند و بعد به آنان امان داده شد .
[ ابن ابى الحديد سپس چهارده بيت از سه قصيدهء شريف رضى را كه در همين موضوع پايدارى و سرپيچى از زبونى و خوارى است شاهد آورده است كه مضمون برخى از آنها چنين است ] : « اگر چيرگى و هجوم سرنوشتها در برابرم نبود براى دسترسى به بزرگى از هر درى هجوم مى بردم . . . بر اندوهها كسى چيره نمى شود جز جوانمردى كه بر ترس سوار شود و شمشير بران همراهش باشد . روزگار هرگز با تنگدستى ، آزاده را زبون نمى سازد ، او هرگونه باشد شريف است . . . من در راههاى بزرگى گمراه نمى شوم كه شعاع و پرتو شعله عزت بر افراشته است . ما به دنيا [ جهان دارى ] سزاوارتريم ولى دنيا چهار پاى كندرو را بر اسب تندرو بر مى گزيند » .
[ و از حارثة بن بدر غدانى سه بيت شاهد آورده است كه ضمن آن مى گويد ] : « شگفتا كه مرا خوار مى دارند و از خود دور مى كنند و مى خواهند خير خواه ايشان باشم . آن چه كسى است كه با زور و اجبار نصيحت خود را عرضه دارد مى بينم دستهاى آنان كه بر شما شمشير مى كشند آكنده از عطاى شما و دست من خالى از آن است . هر گاه چيزهايى را كه بر عهده من است از من بخواهيد و آنچه را كه براى من است بازداريد ، نمى توانم در اين باره با شما شكيبايى كنم . » و يكى از خوارج گفته است : « نو عروس من [ همسرم ] در مورد جنگ مرا سرزنش مىكند و نمى داند كه من ضد هر چيزى هستم كه او فرمان مىدهد . خداى آن قوم را از ميان ببرد كه با داشتن شمشيرها فرو مى نشينند و تازيانه به دست نمى گيرند . . . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٤