تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
از فرماندهان خود را به تعقيب آنان گسيل داشت و او در قندابيل به آنان رسيد و جنگ كرد و آنان هم جنگ و پايدارى كردند . فرزندان مهلب با شمشيرهاى خود هجوم آوردند و همگان كشته شدند و آنان عبارت بودند از : مفضل ، زياد ، مروان و عبد الملك ، پسران مهلب و معاويه پسر يزيد بن مهلب و منهال پسر ابو عيينة بن مهلب و عمرو و مغيره پسران قبيصة بن مهلب . سرهاى ايشان را در حالى كه به گوش هر يك از آنان رقعه‌يى آويخته و نام هر يك بر آن ثبت شده بود نزد مسلمة بن عبد الملك فرستادند . كسان ديگرى كه در آن پيكار حضور داشتند تن به اسيرى دادند و آنان را پيش يزيد بن عبد الملك به شام فرستادند و يازده مرد بودند و چون آنان را نزد يزيد آوردند ، كثير بن ابى جمعة برخاست و [ خطاب به يزيد بن عبد الملك ] چنين سرود : « بردبارى كه چون پيروز شود ، چه سخت ترين عقوبت را انجام دهد و چه عفو كند بر او سرزنشى نمى شود . اى امير المومنين به عفو در راه خدا حساب كردن بينديش كه هر كار پسنديده‌يى انجام دهى براى تو نوشته مىشود . آنان بد كردند و شايسته است اينك كه قدرت دارى ببخشى و بهترين بردبارى در راه خدا بردبارى كسى است كه او را به خشم آورده‌اند » . يزيد [ به كثير ] گفت : اى ابا صخر پيوند خويشاوندى ترا به مهربانى وا مى دارد . آرى اگر آنان در پادشاهى خدشه وارد نمى كردند به يقين آنان را مى بخشيدم ، و سپس فرمان به كشتن آنان داد و همگان را كشتند و فقط پسرك نوجوانى از ايشان باقى ماند كه او هم گفت : مرا بكشيد كه من نابالغ نيستم . يزيد بن عبد الملك گفت : بنگريد كه آيا او بالغ است آن نوجوان گفت : من به خويشتن داناترم ، كه محتلم و با زنان همبستر شده‌ام . مرا بكشيد كه پس از مرگ افراد خاندانم در زندگى خيرى نيست يزيد بن عبد الملك فرمان به كشتن او داد و او را كشتند . ابو عبيدة معمر بن مثنى مى گويد : نام آن اسيران كه يازده مرد مهلبى بودند و اعدام شدند به اين شرح است : معارك ، عبد الله ، مغيرة ، مفضل و منجاب پسران يزيد بن مهلب ،