تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
حبيب كشته شده است . و اين خبر موجب آمد تا خود را بيشتر آمادهء كشته شدن كند . و گفت : پس از حبيب خيرى در زندگى نيست . به خدا سوگند كه من زندگى پس از شكست و گريز را خوش نمى داشتم و اكنون بر نفرت من از زندگى افزوده شد ، پيش برويد . يارانش دانستند كه او خواستار مرگ شده است . كسانى كه جنگ را خوش نمى داشتند از او فاصله گرفتند و جدا شدند و همراه او گروهى ترسان باقى ماند و او آهنگ پيشروى كرد . به هر گروه از سواران كه مى رسيد آنان را در هم مى شكافت و او فقط آهنگ رسيدن به مسلمة بن عبد الملك را داشت و كسى غير از او را نمى خواست . همين كه يزيد بن مهلب نزديك مسلمه رسيد ، مسلمه اسب خود را خواست تا سوار شود و لشكريان شام ميان آن دو حائل شدند و به يزيد بن مهلب حمله كردند . او با شمشير برهنه و كشيده چندان با آنان رزميد كه كشته شد و سرش را نزد مسلمه بردند . برادر يزيد بن مهلب ، يعنى محمد بن مهلب هم همراه او كشته شد . برادر ديگرشان مفضل در سوى ديگرى با شاميان جنگ مى كرد و از كشته شدن دو برادرش يزيد و محمد آگاه نبود . برادر ديگرش عبد الملك بن مهلب خود را به او رساند و گفت : چه مى كنى كه محمد و يزيد و پيش از آن دو حبيب كشته شده‌اند و مردم گريخته‌اند . و روايت شده است كه عبد الملك اين خبر را به او نداد و ترسيد در آن صورت او هم تن به كشته شدن دهد و كشته شود ، به اين جهت به او گفت : امير به واسط ، عقب نشينى كرده است تو هم از پى او برو . و بدينسان مفضل عقب نشينى كرد و چون از كشته شدن برادرانش آگاه شد سوگند خورد كه با برادر خود عبد الملك هرگز سخن نگويد . يك چشم مفضل قبلا در جنگ با خوارج كور شده بود او مى گفت : عبد الملك مرا رسوا كرد خدا رسوايش كناد . آنگاه كه مردم مرا ببينند براى من عذرى نخواهد بود و آنان خواهند گفت : پير مردى يك چشم از جنگ گريخته است . اى كاش به من راست گفته بود و كشته مى شدم و سپس چنين سرود : « پس از كشته شدن يزيد خير و بهره‌يى در رويارويى با مردم و نيزه زدن به فرماندهان نيست » . و چون بازماندگان خاندان مهلب پس از شكست در بصره جمع شدند نخست عدى بن ارطاة ، امير بصره را از زندان بيرون كشيدند و كشتند و سپس زنان و فرزندان خويش را در كشتى هاى دريا پيما سوار كردند و به دريا زدند . مسلمة بن عبد الملك يكى