و همو مى گويد : « جنگ و ستيز كن كه بر فرض دوست تو از يارى دست بردارد ، در شمشير دوستى نهفته است كه از يارى كوتاهى نمى كند » .
مالك بن حريم همدانى چنين سرورده است : « من چنانم كه چون قومى با من جنگ كنند با ايشان جنگ مى كنم اى قبيلهء همدان آيا در اين مورد ستمگرم ، هر گاه قلبى زيرك و شمشيرى بران و نفسى غيرتمند داشته باشى ستمها از تو اجتناب مىكند » . ديگرى گفته است : « من خريدار زندگى در قبال دشنامى نيستم و از بيم مرگ بر نرده بام بالا نمى روم و چون ببينم و داد و دوستى براى من سودبخش نيست به كار ديگرى كه به دور انديشى نزديكتر است [ جنگ ] روى مى آورم » . و از اشخاصى كه از پذيرفتن خوارى سر برتافتهاند ، « يزيد بن مهلب » است .
يزيد بن عبد الملك پيش از آنكه به خلافت رسد به جهاتى كه اينجا جاى آوردن آن نيست با او دشمنى مى ورزيد ، و چون يزيد بن عبد الملك به خلافت رسيد ، يزيد بن مهلب او را از خلافت خلع كرد و دست از اطاعت او كشيد . يزيد بن مهلب دانست كه اگر يزيد بن عبد الملك بر او دست يابد او را خواهد كشت و چندان خوارى بر سرش خواهد آورد كه كشتن در قبال آن چيزى به شمار نمى آيد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٢٠