شب را مقيم باش ، و رفاه لشكر را در سير و حركت مراعات كن . آغاز شب هم حركت مكن كه خداوند آن را براى آرامش قرار داده است . آغاز شب خود و لشكر و مركبها را راحت بگذار و چون سحر و سپيده دم نزديك شد سير و حركت كن . معقل حركت كرد تا آنكه به « حديثه » رسيد كه در آن هنگام محل زندگى مردم به جاى موصل بود - شهر موصل را پس از آن محمد بن مروان بنا كرده است . در اين هنگام در صحرا دو قوچ را ديد كه شاخ بر شاخ نهاده و در حال ستيز بودند .
همراه معقل بن قيس مردى از قبيله به نام شداد بن ابى ربيعة بود - كه بعد با خوارج همراه و كشته شد . او همين كه دو قوچ را ديد بانگ برداشت : نگاه كن ، نگاه كن .
معقل گفت : چه مى گويى در همين هنگام دو مرد آمدند و هر يك يكى از آن دو قوچ را گرفتند و بردند . آن مرد خثعمى به معقل گفت : شما در اين جنگ نه پيروز مىشويد و نه شكست مى خوريد . معقل پرسيد : اين موضوع را از كجا دانستى گفت : مگر نديدى آن دو قوچ را يكى بر جانب خاور و ديگرى بر جانب باختر بود ، شاخ بر شاخ نهادند و ستيز كردند و همواره از عهدهء يكديگر بر آمدند تا آنكه صاحبان آنها آمدند و هر يك قوچ خود را برد . معقل گفت : اى مرد خثعمى ممكن است نتيجه بهترى از آنچه تو مى گويى پيش بيايد . و سپس به راه خود ادامه داد تا در رقه به على عليه السّلام پيوست .
نصر مى گويد : گروهى از اصحاب على ( ع ) به او گفتند : اى امير المومنين باز هم براى معاويه و افرادى از قوم خودت [ قريش ] كه پيش اويند نامه بنويس تا اتمام حجت و برهان بر ايشان استوارتر و بزرگتر شود . على ( ع ) براى آنان چنين نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . « از بندهء خدا على امير المومنين ، به معاويه و افراد قريش كه با او هستند . سلام بر شما باد . نخست با شما خداوندى را كه خدايى جز او نيست مى ستايم . اما بعد همانا خداوند را بندگانى است كه به تنزيل ايمان آوردهاند و تأويل را هم شناختهاند و در احكام دين فقيه شدهاند و خداوند فضيلت ايشان را در قرآن حكيم بيان فرموده است در حالى كه شما در آن هنگام ، دشمنان رسول خدا بوديد ، قرآن را تكذيب مى كرديد و همگان بر جنگ با مسلمانان هماهنگ بوديد به هر يك از ايشان دست مى يافتيد او را زندانى مى كرديد و شكنجه مى داديد و مى كشتيد .
تا آنكه خداوند متعال اراده فرمود دين خود را قدرت بخشد و فرمان خود را آشكار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٠