حميد بن عتيبه ، از پدرش ، از اسماعيل بن رجاء ، از پدرش و محمد بن فضيل ، از اعمش ، از اسماعيل بن رجاء ، از ابو سعيد خدرى كه خدايش رحمت كناد نقل مىكند كه مى گفته است : همراه رسول خدا ( ص ) بوديم . بند كفش ايشان پاره شد آن را به على داد تا اصلاح كند . سپس خطاب به ما فرمود : « همانا كسى از شما خواهد بود كه براى تأويل قرآن جنگ خواهد كرد همان گونه كه من براى تنزيل آن جنگ كردم . » ابوبكر صديق گفت : اى رسول خدا آيا آن شخص منم فرمود : نه . عمر بن خطاب گفت : اى رسول خدا آيا آن شخص منم فرمود : « نه ، او آن كس از شماست كه هم اكنون كفش را اصلاح مىكند . » و در همان حال دست على ( ع ) بر كفش پيامبر ( ص ) بود و آن را اصلاح مى كرد .
ابو سعيد خدرى مى گويد : پيش على عليه السّلام رفتم و او را به اين خبر مژده دادم چندان توجهى به آن نكرد . گويى چيزى بود كه از پيش آن را مى دانست . ابن ديزيل همچنين در همان كتاب ، از يحيى بن سليمان ، از ابن فضيل ، از ابراهيم - هجرى ، از ابو صادق نقل مىكند كه مى گفته است : ابو ايوب انصارى نزد ما به عراق آمد . قبيله ازد براى او چند ناقه پروارى فراهم آوردند و همراه من براى او هديه فرستادند . من نزد ابو ايوب رفتم و سلامش دادم و گفتم : اى ابو ايوب خداوند تو را با افتخار مصاحبت پيامبر ( ص ) و اينكه آن حضرت به خانهء تو منزل كرد گرامى داشته است ، از چه روى مى بينم كه با شمشير به مقابلهء مردم مى روى ، گاه با اين گروه و گاه با گروهى ديگر جنگ مى كنى گفت : پيامبر ( ص ) با ما عهد كرده است كه همراه على با ناكثان جنگ كنيم كه با ايشان جنگ كرديم و هم عهد فرموده است كه همراه على با قاسطان - يعنى معاويه و يارانش - جنگ كنيم كه هم اكنون در آن راهيم . و نيز با ما عهد فرموده است كه با مارقان جنگ كنيم كه هنوز با آنان روياروى نشدهايم .
ابن ديزيل همچنين در همين كتاب از يحيى ، از يعلى بن عبيد حنفى ، از اسماعيل - سدى ، از زيد بن ارقم نقل مىكند كه مى گفته است : همراه رسول خدا ( ص ) بوديم و او در خانه بود و وحى بر او نازل مى شد و ما در گرماى سخت نيمروز منتظر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٨