هراسى حفظ كرد و در هر پيشامد ترسناك با جان خويش با او مواسات كرد . با دشمنان او جنگ كرد و نسبت به دوستانش با صلح و آرامش رفتار كرد .
على به هنگام سختى و در جنگهاى هول انگيز در حالى كه جان نثار بود ايستادگى كرد تا آنجا كه هيچكس نظير او در جهادش در راه خدا و نيز در كردارش قابل مقايسه با او نبود . اينك چنان مى بينم كه تو خود را همسنگ او مى پندارى و حال آنكه تو ، تويى و او آن كسى است كه در هر خير و كار پسنديده از همگان گوى سبقت ربوده است . پيش از همهء مردم مسلمان شده و نيت او از همگان صادقتر و فرزندانش از همگان پاك نهادتر و همسرش از همگان با فضيلت تر و پسر عمويش بهترين مردم است . و تو نفرين شده ، پسر نفرين شدهاى . خود و پدرت همواره براى دين غائله بر پا مى كرديد و براى خاموش كردن پرتو خدا كوشش مى كرديد و بر اين منظور لشكرها جمع و مالها هزينه كرديد و با قبايل در اين مورد همپيمان مى شديد . پدرت بر اين حال بمرد و تو هم بر همان راه جانشين او شدهاى . گواه راستين اين موضوع درباره تو اين است كه بازماندگان احزاب و سران نفاق و دشمنان رسول خدا ( ص ) به تو پناه آورده و ترا ملجأ خويش ساختهاند و گواه راستين اين موضوع دربارهء على همراه فضيلت و قدمت سابقه او ، ياران اويند كه آنان را خداوند متعال در قرآن نام برده است و آنان را ثنا گفته و فضيلت داده است و ايشان همگان از مهاجران و انصارند و به صورت لشكرها و گروهها برگرد اويند و با شمشيرهاى خويش بر گرد او جنگ مى كنند و خونهاى خود را براى حفظ او نثار مى كنند .
آنان فضيلت را در پيروى از او و بدبختى و سركشى را در مخالفت با او مى دانند . اى واى بر تو چگونه خودت را همسنگ على مى دانى و حال آنكه او وصى پيامبر ( ص ) و وارث او و پدر فرزندان اوست و نخستين كس از مردم است كه از او پيروى كرده است و آخرين مردم در تجديد عهد با اوست .
پيامبر ( ص ) او را به رازهاى خود آگاه و در كار خود شريك و انباز مى نمود و حال آنكه تو دشمن و پسر دشمن رسول خدايى . تو تا آنجا كه مى توانى از باطل خود بهرهگيرى مى كنى و پسر عاص در گمراهى به تو مدد مى رساند . روزگار تو سپرى و حيله و مكر تو سست شده است و به زودى روشن مىشود كه فرجام پسنديده از آن كيست و بدان كه تو با پروردگار خويش كه از كيد و حيلهاش احساس امنيت مى كنى مكر مى ورزى . آرى كه از لطف و بخشش خدا نوميد شدهاى و حال آنكه او براى تو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٣