تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بهترين شما در پيشگاه خداوند پرهيزگارترين شماست . از عالم ايشان علم بياموز و نادان و جاهل ايشان را آموزش بده . از نادان آنان در گذر و بردبار باش كه تو به يارى بردبارى و خويشتندارى از آزار و خشم به خير دست خواهى يافت . زياد گفت : اى امير المؤمنين به كسى سفارش و وصيت نمودى كه حافظ سفارش تو و بر آورندهء خواسته و آرزوى توست و سعادت را در اجراى فرمان تو و گمراهى را در تباه ساختن عهد و پيمان تو مىداند . على ( ع ) به زياد و شريح فرمان داد كه هر دو از يك راه و كنار هم حركت كنند و با يكديگر اختلاف نورزند و آن دو را با دوازده هزار تن بر مقدمهء سپاه خود گماشت و روانه كرد و هر يك از ايشان فرمانده بخشى از آن لشكر بودند . شريح شروع به كناره‌گيرى از زياد كرد و با ياران خود جداگانه حركت مى كرد و به زياد نزديك نمى شد . زياد همراه يكى از بردگان آزاد كردهء خود كه نامش شوذب بود براى على ( ع ) اين نامه را نوشت : براى بندهء خدا امير المومنين از زياد بن نضر . سلام بر تو باد ، نخست با تو خداوندى را كه خدايى جز او نيست مى ستايم . اما بعد ، تو مرا به فرماندهى مردم گماشتى ولى شريح براى من بر خود حق طاعت و فرمانبردارى را نمى بيند و اين كردارش نسبت به من كوچك شمردن فرمان تو و ترك عهد و پيمان است . و السّلام . شريح بن هانى هم براى امير المومنين چنين نوشت : براى بنده خدا على امير مومنان از شريح بن هانى . سلام بر تو ، نخست با تو خداوندى را ستايش مى كنم كه خدايى جز او نيست . اما بعد ، همانا زياد بن نضر از هنگامى كه او را در حكومت خود شريك كرده و به فرماندهى لشكرى از لشكرهايت گماشته‌اى سركش و متكبر شده است . به خود شيفتگى و ناز و غرور او را به گفتار و كردارى واداشته است كه خداوند متعال به آن راضى نيست . اگر امير المومنين مصلحت مى بيند او را از فرماندهى بر ما عزل كند و به جاى او كس ديگرى را كه دوست مى دارد گسيل نمايد ، كه ما او را خوش نمى داريم . و السّلام .