تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
ساختيد تا آنكه به خواسته و آرزوى خويش درباره‌اش رسيديد . اينك اى پسر ابوبكر مواظب خويش باش كه بدبختى و نتيجهء زشت كار خود را به زودى خواهى ديد . حد خود را بشناس و اندازه نگهدار كه تو كوچكتر از آنى كه بتوانى برابر و همسنگ كسى باشى كه كوهها همسنگ بردبارى اوست و در عين حال به هنگام زور و قهر نيزه‌اش ملايم نيست و هيچ كس هم به تحمل و گذشت او نمى رسد . پدرت براى او اين را فراهم ساخت و پادشاهى او را استوار كرد . اينك اگر آنچه ما در آن هستيم صواب و بر حق است پدرت آغازگر آن است و اگر جور و ستم است پدرت پايه و اساس آن است و ما شريكان اوييم . ما به راهنمايى و هدايت او پايبنديم و به كار او اقتداء كرده‌ايم . ديديم پدرت چه كرد و ما از او پيروى كرديم و گام بر جاى گام او نهاديم . اكنون در آنچه مى پندارى پدرت را عيب بگير يا رها كن . و سلام بر هر كس كه به حق برگردد و از گمراهى خويش توبه كند و دست بدارد . گويد : آن گاه على عليه السّلام به حارث اعور فرمان داد ميان مردم ندا دهد كه به قرارگاه خويش در نخيله برويد و حارث ميان مردم جار زد و اعلام كرد . على ( ع ) به مالك بن حبيب يربوعى كه سالار شرطه‌اش بود فرمان داد مردم را بسيج كند و به قرارگاه ببرد و عقبة بن عمرو انصارى را فرا خواند و او را به جانشينى خود در كوفه گماشت ، و عقبه كوچكترين فرد از هفتاد تنى بود كه با پيامبر ( ص ) بر گردنه منى ( عقبة ) بيعت كرده بودند ، و آن گاه على ( ع ) بيرون آمد و مردم هم همراهش بيرون آمدند . نصر مى گويد : در اين هنگام على عليه السّلام ، زياد بن نصر و شريح بن هانى را فرا خواند و آنان سالار قبيله مذحج و اشعريها بودند ، و فرمود : اى زياد در هر شامگاه و بامداد از خداى بترس و به هيچ حال خود را از آن در امان مپندار و بدان كه اگر تو خود نفس خويش را از بسيار چيزها كه دوست مى دارى از بيم ناخوشايندى باز ندارى خواسته‌ها و هوسها به تو زيان فراوان خواهد رساند . تو خود نفس خويش را از ستم و ظلم و گذشتن از حد خود ، باز دار و آن را منع كن اينك من ترا بر اين لشكر گماشتم ، مبادا بر ايشان فخر فروشى و دست ستم يازى . همانا