تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
در كمينگاه است و تو از خداوند در حال غرور و فريبى و خداوند و اهل بيت رسول خدا از تو بى نيازند . و سلام بر هر كس كه از هدايت پيروى كند . معاويه در پاسخ محمد بن ابى بكر چنين نوشت : از معاوية بن ابى سفيان به آن كس كه سرزنش كنندهء پدر خود است ، محمد بن - ابى بكر . سلام بر آنان كه از خداى طاعت مى برند . اما بعد ، نامه‌ات رسيد كه در آن از اهليت خداوند در مورد قدرت و چيرگى او و اينكه پيامبر خويش را به چه چيزها اختصاص داده است نوشته بودى و همراه آن سخنان ديگرى بر هم بافته و پرداخته بودى كه انديشه‌ات در آن ضعيف و براى پدرت متضمن خشم و سرزنش بود . در آن از حق پسر ابى طالب و قدمت سابقه و نزديكى خويشاونديش به رسول خدا و يارى دادن او به پيامبر و مواسات با آن حضرت در هر بيم و هراس ياد كرده و با من احتجاج كرده و با فضل كس ديگرى - نه با فضيلت خود - بر من فخر فروخته بودى . من خداوند را مى ستايم كه اين فضايل را بهرهء تو نگردانيده و براى كس ديگرى غير از تو قرار داده است . من و پدرت به هنگام زندگى پيامبرمان با هم بوديم و رعايت حق پسر ابى طالب را بر خود لازم مى ديديم و فضيلت او بر ما آشكار و مسلم بود ، و چون خداوند براى پيامبر خويش آنچه را نزد خويش بود برگزيد و آنچه را كه به او وعده داده بود برآورد و دعوتش را آشكار و حجتش را روشن و پيروز كرد او را به سوى خويش باز گرفت . پدر تو و فاروق [ عمر بن خطاب ] نخستين كسان بودند كه با او مخالفت كردند و بر او چيره شدند و هر دو در اين كار با يكديگر هماهنگى و اتفاق كردند و سپس او را براى بيعت با خويش فر خواندند كه در آن كار تأخير و درنگ كرد و آن دو نسبت به او قصدهاى بزرگ كردند و تصميمهاى تند گرفتند و ناچار با آن دو بيعت كرد و تسليم ايشان شد و آن دو او را در كار خود انباز و بر راز خود آگاه نساختند تا آنكه حكومت آن دو سپرى شد و مردند پس از آن دو ، سومين آن دو تن - عثمان بن عفان - به خلافت رسيد كه به هدايت آن دو و روش ايشان حكومت مى كرد . تو و سالارت بر او خرده و عيب گرفتيد تا آنكه دور دستان گنهكار بر او طمع بستند . تو و سالارت در نهان و آشكار توطئه كرديد و دشمنى و كينهء خود را براى او آشكار