كردم كه همه ساله نيمى از درآمد خالص دو زمين زراعتى بصره كه بين زمينهاى زراعتيم بهتر و پردرآمدتر از آنها را نداشتم خدمت ابومحمّد عليه السلام ببرم ! و پيش از آن نيز غلات زياد و چند برابر محصول داشت ، دو هزار دينار را از بابت آنها آماده كردم كه ببرم !
پس از آن پسرعمويم محمّدبن اسماعيلبن صالح صيمرى اموالى را نزد من آورد و با اموال من همه را خدمت آن حضرت برد !
پس پاسخ آن حضرت آمد كه « آنچه فرستاده بودى و در ضمن آنچه را به وسيلهء اسماعيل از خويشان خود فرستاده بودى ، رسيد پس به او اطلاع بده ! » . « 1 »
145 - همو به اسناد خود از جعفربن محمّدبن موسى نقل كرده ، مىگويد :
ميان سامرا در خيابان نشسته بودم . كه ابومحمّد عليه السلام سواره بر من گذر كرد . . . « 2 »
146 - به اسناد خود از محمودى نقل كرده است ، مىگويد : به خط خودِ ابومحمّد عليه السلام وقتى كه از زندان معتمد درآمده بود ، ديدم نوشته است :
« يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
« 3 »
. »
« 4 »
147 - همو از ابوغانم نقل كرده است ، مىگويد : از ابومحمّد عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : سال شصت شيعيان ما پراكنده مىشوند ! » . « 5 »
هامش
( 1 ) - اثبات الوصيّة : ص 247 .
( 2 ) - همان . بقيه حديث بدون كم و زياد به شمارهء ( 85 ) گذشت - م .
( 3 ) - صف / 8 : آنان مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولى خداوند نور خود را كامل مىكند . هرچند كافران خوش نداشته باشند .
( 4 ) - اثبات الوصية : ص 247 .
( 5 ) - همان : ص 242 .