تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
به ابومحمّد عليه السلام نوشتم و از او خواستم كه نامى براى جنين او بگذارد ! در پاسخ نوشت : « وقتى كه به دنيا آمد ، نام بگذار ! » يك ماهى پس از ولادت ، كنيز از دنيا رفت ، پنجاه دينار به وسيلهء محمّدبن سنان پشم فروش براى من فرستاد و گفت : « با اين مبلغ كنيزى براى خودت خريدارى كن ! » . « 1 » 120 - از ابوهاشم نقل كرده است ، مىگويد : خدمت ابومحمّد عليه السلام رسيدم ، ديدم مشغول نوشتن نامه‌اى است وقت نماز مغرب شد . نامه را از دست گذاشت و براى نماز برخاست ، ديدم قلم بر روى باقيماندهء كاغذ حركت مىكند و مىنويسد ، تا به آخر كاغذ رسيد ، من چون چنين ديدم به سجده افتادم ، امام عليه السلام وقتى كه از نماز فارغ شد ، قلم را به دست گرفت و به مردم اجازهء ورود داد . ابويعقوب اسحاق‌بن ابان مىگويد : ابومحمّد عليه السلام به اصحاب و شيعيانش پيغام داد كه به فلان جا و فلان جا و موقع نماز عشاء و نافله عشاء ( عتمه ) در فلان شب خانه فلانى پسر فلانى باشيد ! آنجا مرا خواهيد ديد ! مأموران از جلوى درِ آنجايى كه زندانى بود شب و روز جدا نمىشدند و هر پنج روز يك مرتبه آن مأموران كنار مىرفتند و مأموران ديگر با سفارش مجدّد به مراقبت از او و شدت ملازمت بر درِ بازداشتگاه او ، بجاى آنها مىآمدند . اصحاب و شيعيان به آن محل قرار مىرفتند و آن حضرت پيش از آنها مىرفت و آنها نيازمنديهاى خود را مطرح مىكردند و آن حضرت برايشان برآورده مىساخت ؛ هر كدام را به قدر جايگاه و طبقاتشان ! و آنان
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 282 .