تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
شيعيان نزد ابوالقلا صاعد نصرانى فرستاد تا آنچه از حديث مولايمان ابومحمّد حسن‌بن على عسكرى عليهما السلام از قول پدرش نقل كرده است از او بشنوم ، چون مرا به نزد وى رساند ، ديدم مرد محترمى است منظور از رفتنم را به وى اعلام كردم ، او مرا به نزديك خود فرا خواند و گفت : پدرم نقل كرد كه من با برادران خود و گروهى از فاميل ، از بصره براى دادخواهى از دست كارگزارى به سامرا رفتيم ، در يكى از روزها در سامرا ناگهان به مولايمان ابومحمّد عليه السلام كه سوار بر استر ، دستارى بر سر و ردايى بر دوش داشت ؛ برخورديم ، با خود گفتم : اين مرد به ادّعاى بعضى از مسلمانان علم غيب مىداند ! و گفتم : اگر چنان باشد ، دستار خودش را جلو عقب مىكند ! و همانطور كرد . با خود گفتم : اين اتّفاقى بود ، ولى اگر او طرف راست رداى خود را چپ و طرف چپ را به سمت راست جابجا كند ! پس در حال حركت چنان كرد ، به من كه رسيد ، فرمود : « صاعد ! چرا به خوردن سنگريزه‌هايت نمىپردازى كه نه تو با او نسبتى دارى و نه او با تو ! در حالى كه ما ماهى مىخوريم ! » راوى مىگويد : اين عين عبارت حديث او بود كه ما ديده بوديم و براى ما نقل كرده بودند ، ما هم نقل كرديم . و هر كه بشناسد همان طورى كه ما او را شناخته‌ايم همانند كسى خواهد بود كه خود شنيده و ديده است . سرانجام صاعدبن مخلّد مسلمان شد و وزير معتمد گرديد . « 1 » 119 - از ابوعلى عمروبن ابىمسلم نقل كرده ، مىگويد : كنيزم باردار بود
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 281 .