تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
110 - از ابوبكر فهفكى نقل كرده ، مىگويد : خواستم براى بعضى كارها به سامرا بروم توقّفم آنجا طولانى بود ، بامداد روز موكب رفتم و در خيابان ابوقطيعةبن داوود نشستم كه ناگهان ابومحمّد عليه السلام پيدا شد ، آهنگ دارالخلافه را داشت ، همين كه او را ديدم ، با خود گفتم : به سرورم بگويم : اگر بيرون شدن از سامرا خير است لبخندى بزند ! همين كه به نزديك من رسيد لبخندى زيبا فرمود ، همان روز بيرون شدم و كسانم خبر دادند طلبكارى كه مالى نزد من داشت ، آمده بود و از من طلبش را مىخواست و اگر دستش به من مىرسيد ، آبروى مرا مىبرد ، زيرا كه مال او نزد من حاضر نبود . « 1 » 111 - از عمربن ابىمسلم نقل شده ، مىگويد : سميع مسمعى مرا زياد مىآزرد و ناراحتى زيادى از او به من مىرسيد و همسايهء ديوار به ديوار بوديم ، پس به ابومحمّد عليه السلام نوشتم و از او خواستم تا دعا كند از دست وى خلاص شوم ! جواب آمد : « مژده باد كه به زودى از او خلاص مىشوى ! و مالى از ناحيهء فارس به دست تو مىرسد » . در فارس پسرعموى تاجرى داشتم كه جز من وارثى نداشت . چند روز پس از مرگ او مالش به دست من رسيد . در نامهء امام عليه السلام آمده بود : « از خدا طلب آمرزش كن و از آنچه به زبان آورده‌اى توبه كن ! » اين بدان جهت بود كه من روزى با گروهى از ناصبيان بودم ، آنها نام ابوطالب را بردند ، حتى نام مولايم را به زبان آوردند و من هم براى ناچيز شمردن كار آنها با ايشان هم صحبت شدم !
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 50 / 273 .