تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
عقيقى ، حمزه عذاب و محمّدبن ابراهيم قمى بازداشت بوديم و ابومحمّد و برادرش جعفر نيز با ما در زندان بودند و ما نسبت به آن حضرت بيمناك بوديم ، متولّى زندان وى صالح بن وصيف بود و مردى جمحى در همان زندان با ما بود كه مىگفت : علوى است ، ابومحمّد عليه السلام نگاهى كرد و فرمود : « اگر در بين شما كسى نبود كه از شما نيست ، به شما خبر مىدادم كه چه وقت از زندان خلاص مىشويد ! » و به آن مرد جمحى اشاره كرده كه بيرون رود ! ( وقتى كه بيرون رفت ) فرمود : « از او برحذر باشيد ، زيرا داخل جامهء او نوشته‌اى است كه به دربار خليف نوشته و آنچه را كه شما مىگوييد در آن نوشته است و گزارش مىكند ! » يكى از آنها با شنيدن سخن امام عليه السلام از جا بلند شد و جامه‌هاى او را بررسى كرد ، آن نوشته را داخل لباسها پيدا كرد كه تمام مطالب مهم را يادآور شده بود و اعلام كرده بود كه ما نقب مىزنيم و از آن جا فرار مىكنيم ! و حديث طولانى است . سپس مىگويد : من با آن حضرت همواره روزه مىگرفتم و ناتوان شده بودم ، روزى داخل خانهء ديگرى با نان كاك روزه‌ام را خوردم ، به خدا جايى را كه نسبت به آن حضرت نشستم هيچ كس نمىدانست به غلامش گفت : « براى ابوهاشم غذا بياور ! چرا كه او افطار كرده است » و لبخندى زدم ، فرمود : « سخنم باعث خندهء تو شد ! اگر مىخواهى قوت بگيرى گوشت بخور ، زيرا نان كاك كه قوّتى ندارد . » و چون روز سوم شد كه خدا خواسته بود آن روز از زندان خلاص شود ، غلام آمد و گفت : سرورم ! افطاريت را بردارم ! فرمود : « بردار ولى ما از آن نمىخوريم ! » او غذا را ظهر برداشت و بهنگام عصر در حالى كه روزه‌دار بود از زندان