حضرت رفتم ، فرمود : « دستت را زير جامههايت وارد كن ! » وارد كردم .
امام عليه السلام دستش را از زير جامههايش بيرون آورد و زير جامههاى من وارد كرد با دست راستش طرف چپ مرا و با دست چپش طرف راست مرا سه مرتبه دست كشيد . احمد مىگويد : از زمانى كه چنان كرد ، نمىتوانستم به طرف چپم بخوابم و اصلًا به آن طرف خوابم نمىبرد ! « 1 »
94 - مجلسى از « خرائج » نقل كرده است ، ابوهاشم مىگويد : با خودم گفتم : دوست داشتم بدانم كه نظر ابومحمّد عليه السلام دربارهء قرآن چيست ؛ آيا قرآن مخلوق است يا غيرمخلوق ؟ امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود : « مگر سخن ابوعبداللَّه ( امام صادق ) عليه السلام به تو نرسيده است ؛ موقعى كه
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
نازل شد خداوند چهار هزار بال براى آن آفريد و چنان بود كه بر هيچ گروهى از فرشتگان نمىگذشت مگر در برابر آن خشوع مىكردند » فرمود : « اين است نسبت پروردگار متعال ( در قرآن ) » . « 2 »
95 - از همان كتاب به نقل از ابوهاشم آورده است ، مىگويد : با گروهى در زندان بودم ، ابومحمّد عليه السلام و برادرش جعفر را زندانى كردند ، ما نسبت به آن حضرت بيمناك بوديم . من صورت امام حسن عليه السلام را بوسيدم و او را روى فرش رواندازى كه نزد من بود نشاندم و جعفر نيز نزديك او نشست و با صداى بلند گفت : واشيطناه ! يعنى كنيزش ! در حالى كه ايشان ( زندانيان ) اثر مستى را در او ديدند ! ابومحمّد عليه السلام او را مانع شد و فرمود :
« خاموش باش ! »
متولّى بازداشت امام عليه السلام صالحبن وصيف بود ، و يك مرد جمحى كه
هامش
( 1 ) - الثّاقب : ص 234 .
( 2 ) - بحارالانوار : 50 / 254 .