تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
پدرت برسانى ! من كيسه را گرفتم و آهنگ كوهستان ( جبل ) را كردم و پدرم را در طبرستان پيدا كردم و به همراه من از آن پولها فقط يك دينار بود آن را به پدرم دادم و گفتم : اين را مولايم براى تو فرستاده و داستان را براى او نقل كردم . « 1 » 88 - از علىّبن حسين‌بن شاپور نقل كرده ، مىگويد : در زمان مولى حسن‌بن على عليهما السلام در سامرا قحطى شد ، خليفه به حاجب و مردم كشور دستور داد تا جهت طلب باران به بيرون شهر بروند ، سه روز پياپى به مصلّا رفتند طلب باران مىكردند ولى از باران خبرى نبود . تا اينكه روز چهارم جاثليق ( عالم بزرگ نصارا ) به همراه نصارا و رهبانان به صحرا رفتند و راهبى در بين آنها بود ، همين كه دستش را بالا برد آسمان باريدن گرفت ، و در روز دوم به صحرا آمد ، باز آسمان باريدن گرفت ، بيشتر مردم در اثر آن به شك و ترديد افتادند و از كار او درشگفت شدند . چون چنين ديدند ، به آيين نصرانى گرايش پيدا كردند ! از اين رو خليفه به دنبال ابومحمّد عليه السلام فرستاد كه در آن وقت زندانى بود ، پس او را از زندان بيرون آورد و به وى گفت : به امّت جدّت بپيوند كه هلاك شدند ! امام عليه السلام فرمود : « فردا بيرون مىروم در حالى كه شك را از بين مىبرم ! » جاثليق در روز سوم در حالى كه همان راهب به همراه وى بود و مولاى ما حسن‌بن على عليهما السلام نيز با گروهى از اصحابش بيرون آمدند . همين كه ديديم آن رهبان دستش را بلند كرد ، امام عليه السلام به يكى از غلامانش دستور داد تا دست راست او را بگيرد و چيزى را كه بين
هامش
( 1 ) - الثّاقب : ص 231 .
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 152 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى