تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
اما عقل جوهرى است كه به ذات و كردار خويش از آميزش مادة منزه است و حكيم بزرگ را [ برهان ] بر وجود أو بسيار است و يكى از آن جمله به دو مقدمه صورت گيرد : مقدمهء أول آنكه هرگاه علت واحد باشد و اندر أو تعدّد و تكثّر نبود ، لازم بود كه معلول نيز منحصر باشد اندر يكى . اگر علت واحد بود و معلول متعدد ، علت را به هر كدام از آنها نسبتى بود خاص كه به ديگرى نبود . و مبدأ اين دو نسبت اگر به ذات اندر بود لازم آيد كه ذات علت نه واحد باشد ، و اگر نه به ذات اندر بود ، اين سخن باز پس رود تا آنكه تسلسل لازم آيد و مع ذلك وجود هيچكدام از آن دو معلول متعين نباشد . مقدمهء دوم آنكه واجب الوجود واحد است به ذات خود ، و نه مركب است از جنس و فصل اندر عقل ، و نه از اجزاى مقدارى ، و نه از معاني و همانى . و دليل بر اين آن است كه هر چه مركب است ، به هر نحو كه تصور كرده آيد ، هر آينه ذات أو اندر وجود و قوام به اجزا اندر بند باشد ، پس بدان اجزا واجب بود نه به ذات خود . و چون اين مقرر شد گوييم كه معلول نخستين خداوند - جل جلاله - را روا نبود كه متعدد باشد ، و از اين لازم آيد كه آن نه جسم باشد كه از مادة و صورت مولف است ، و نه صورت كه اندر تقوم به مادة محتاج است و نه مادّه كه اندر وجود به صورت متعلق است ، و نه نفس كه وجود أو از پس جسم است . و هر چه چونين بود آن را عقل گويند . و اوّل مخلوقات ايزد - جل جلاله - اوست چنانچه پيغمبر - صلى اللّه عليه - فرمود : اوّل ما خلق اللّه العقل « 1 » اما نفس جوهرى است كه به خودى خود از مادة و آميزش آن معرى است ، و بفعل بدان محتاج ، از آنكه نشايد كه ذات مردم عرض بود ،
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار ، 1 / 33 .