كنند ، چون پدرى و پسرى ، كه پدرى را بىپسرى ، و پسرى را بىپدرى تعقل نتوان كرد .
ششم وضع و وضع هيئتى است كه عارض مىشود مر جسم را چون اجزاى أو با يكديگر قياس كرده آيد ، يا با غير از آنچه بدان محيط شده باشد يا محاط ، چنانچه مردم را افتد در برخاستن و نشستن ، و سپهر را اندر گرديدن و برآمدن و فرو شدن .
هفتم فعل و فعل تأثير است اندر غير خود بر اتصال قار ، چنانچه تش راست اندر وقت گرم كردن آب .
هشتم انفعال و انفعال قبول تأثير است از غير خود بر اتصال غير قار ، چنانچه آب راست در هنگام پذيرفتن گرمى آتش .
نهم ملك و ملك نسبيت است مر أشياء را به هيئتى كه از نسبت آنها ملاصقات حاصل آيد ، چون نسبت مردم به جامه كه اندر بر دارد « 1 » .
البيت السادس اجناس كائنات مقولات عشر دان ده گشت كم از اين نه برين ديگرى فزود
التفسير
مقولات عشر اجناس همهء مخلوقات است ، و موجودى از آن بيرون نيست استقراء تام را ، و هر يك را مفهومى است جز آنكه ديگرى راست .
هامش
( 1 ) - م ض : شيخ أبو على در بعضى تصانيف خود تحقيق نموده كه اگر مقولهء ملك را اين معنى باشد ، پس داخل خواهد بود در تحت مقولهء وضع . و حضرت خواجه نصير محقق طوسي - قدس سره القدوسى - در منطق تجريد ، دو معنى ملك را گفته : يكى آنكه مشهور است و شارح نيز در اين كتاب ذكر نموده ، و يكى ديگر تملك است ، يعنى مالك چيزى شدن .
و اينكه بعضى از علما اين مقوله را « مقوله له » و « جده » ناميده نيز مؤيد اين معنى ثانى است .
و بعضى توهم كردهاند كه اگر مقوله ملك به معنى تملك باشد . داخل در مقولهء كيف خواهد بود ، و اين خطايى است كه بطلان آن غير مخفى است .