تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
خواجة أبو على سينا در كتاب شفا گويد : و انا إلى هذه الغاية لم يتّضتح لى ذلك الا بقياس لا غير . و همچنين جز اين ، موجود را به هر چه حد كرده آيد دور لازم شود . و معنى قسمت آن بود كه مفهوم كلى را به أمور مختلفه مقيد سازند ، تا از هر قيدى فردى حاصل آيد كه قسم آن مفهوم كلى بود . و عقل را باشتراك چند معنى است ، چنانچه خواجه أبو نصر ، كه حكيم دوم « 1 » است ، اندر رسالهء عقل بدان اشاره فرمود . و مراد اندر اينجا عقل نظري است « 2 » ، كه نفس مردم از مبادى عاليه منفعل گردد ، و بدان ، صور موجودات اندر لوح خاطر أو صورت پذيرد ، فلامحاله آن قوتى بود از قواى نفس مردم . و چون اين معاني تمهيد يافت گوييم كه هر آنچه موجود است به به حسب عقل و تجويز أو ، اگر چنان است كه هرگاه اعتبار أو نمايند از جهت ذات و حقيقت ، وجود و هستى أو را لازم باشد و نيستى بر أو ناروا ، اين چنين موجود را واجب الوجود بذاته خوانند . و اگر چنان باشد كه چون آن را از جهت ذات اعتبار كنند ، هستى و نيستى بر أو روا باشد و هيچكدام لازم نبود ، آن را ممكن الوجود نامند . و از اين لازم آيد كه واجب الوجود را علت نبود ، و ممكن الوجود اندر وجود و عدم به علت حاجتمند باشد و به خود نه موجود بود . و اگر نه ، واجب الوجود باشد و نه معدوم ، و اگر نه ، مستحيل الوجود باشد نه ممكن الوجود . و هر چه واجب الوجود بود ، متغير نشود و از عدم به وجود و از
هامش
( 1 ) - منظور حكيم أبو نصر فارابى معلم دوم است .
( 2 ) - م ض و ممكن است مراد از عقل ، عقل عاشر باشد كه به اصطلاح حكما آن را عقل فعال گويند ؛ يعنى موجود منقسم به دو قسم است در واقع و نفس الامر . و ممكن است هر دو مراد باشد ؛ يعنى كه موجود منقسم به دو قسم‌ست در واقع ؛ زيرا كه عقل هر عاقلى حاكم است به اين حصر .