فصل چهاردهم
محال نبود كه از اين نفوس آنچه زكى و پاك باشد و از لذات و آلام جسماني پيروى افتاده بود و نحوى از اعتقاد أو را حاصل باشد - مانند عقايدى كه عوام راست - و تصور آن در نفس ايشان راسخ شده باشد ، چون از بدن مفارقت كنند از اين نوع سعادت و شقاوت بالكليه دور باشد چه سعادت از نيل كمال ، و شقاوت از انكار كمال و عدم استشعار بدان منبعث شود . و چون كمال نبود ، چه سعادت متوقع تواند ؟ و چون عدم كمال نبود ، از چه شقاوت خائف و ترسان تواند گشت ؟ و چون أو را اين نوع سعادت و شقاوت حاصل نيامده بود و همهء هيئات نفسانى أو به جانب أسفل متوجه بود و به اجسام اندر بند باشد ، تواند بود كه اين نفوس به اجسام زبرين كه سماوات است پيوندد و آن را موضوع افعال و كردار خويش گرداند ، چه در سماويات مزاحم و مانعى از اين نيست و آنها را شايستگى اين حاصل است . پس أو را جميع آنچه از أحوال آخرت متصور شده باشد حاصل آيد و جسمى از اين اجسام را موضوع تخيل خويشتن گرداند و از آن مشاهدهء آنچه در دنيا استماع نموده بود أو را حاصل آيد ، از أحوال قبر و پرسش منكر و نكير ، و لذات و خيرات بدنى را مشاهده نمايد . و چنين از آنچه از اين نفوس مهمل و ردى باشد أو را مشاهدهء عقاب و عذاب قبر و بيم منكر و نكير ظاهر شود و به نحوى كه أو را متصور و متعقل شده بدان برسد . و اين لذت و الم كه از مشاهدهء اين صدور خياليه منبعث مىشود افزونتر و عظيمتر است از لذات و آلام بدنى . و اين معنى از آنچه گذشت سخت روشن است . و از اين سبب است كه گاهى در خواب لذتى و المى حاصل آيد كه از آن افزونتر و عظيمتر نباشد ، و ثبات و استقرار اين نوع راحت و الم از آنچه در منام حاصل آيد بيشتر است ، قلت عوايق و تجرد نفس و صفاى قابل را ، از آنكه نفس را در اين حالت