تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
و اين أمور جوهر نفس را مخالف و مضاد نبود ، و به سبب بدن و آنچه از آن منبعث شود بدان ميل نكند و توصل نجويد ، بلكه فعل أو بر نهج صواب بود ، و نيك دارد كه سلطان عادل را مسخر سلطان بطن و فرج كند ، و سعادت أو را زوال و انتقال نباشد ، و از انتكاس و انحطاط ايمن شود ، و هيچ آفتى أو را از سعادت خويشتن منتظر نگرداند . پس گوييم كه چون تنى كه به مادة اندر است و مركوب است جان را ، جان را از شوق به نيل معقولات روحانيه باز دارد ، و از طلب كردن أو كمالات الهيه را . و به لذات آن توصل جستن و از الم فقدان آن متأذى شدن مانع آيد ، نه براى آنكه جان به تن اندر است و انيت أو به بدن درست شده ، چه جان در تن منطبع و منتقش نيست ، بلكه براى علاقهء مهربانى كه ميان جان و تن است و آن آن است به جبلت خود به تدبير بدن و انتظام أحوال و آثار أو راغب و مايل است . و آن ملكه كه جان را حاصل آيد و عوارض كه بر أو طارى گردد به سبب بدن درست مىشود . چون از تدبير و انتظام بدن فارغ گردد و به جهت مخالطه و آميزش بدان أو را ملكه حاصل آمده بود كه در افعال و اعمال مشابه گرداند بدن را به ذات خويشتن ، به عالم ملكوت ميل نمايد و به شوقى كه در جبلت دارد به كمالات و خيرات الهيه متوجه گردد . و هرگز بدان نتوان رسيدن و آن را در نتواند يافتن ، چه آنچه از هيئات و اشكال بدنى در أو متمكن شده أو را از اتصال حقيقى باز دارد و از مشاهدهء كمالاتش محجوب گرداند و از انصراف به مقام كه دارد مانع آيد و نگذارد كه به عالم الهى متصل گردد ، و أو را الم عظيم و اذيت كامل كه بدان اشارت رفت حاصل آيد و حركاتش نامنتظم و مشوش شود . و اين هيئت كه أو را از آميزش و مخالطهء تن حاصل آمده بود مخالف و مضاد باشد جوهرش را ، و چون به بدن اندر آميخته باشد أو را اذيت و شقاوت محسوس نگردد و چون از بدن مفارقت كرده باشد ، به سبب اين مخالفت و مضادت ، أو را الم و اذيت عظيم حاصل آيد ، و چنان باشد كه مرگ را به آرزو طلبد و نيابد .