تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
به چيزى « 1 » اشتغال نباشد و بدانچه مشغول است نازعى أو را از آن باز ندارد . و در علوم فلسفيه ببرهان درست شده كه آنچه در خواب و بيدارى ديده مىشود و محسوس مىگردد صورتي است كه به نفس اندر منطبع و منتقش باشد . و در بيدارى اين صور از خارج حاصل آيد و به طرف نفس مرتفع شود تا به نفس برسد و در أو مرتسم گردد ، آنگاه نفس را ادراك آن حاصل آيد ، و لذت و الم مستتبع باشد آن را ، و در خواب صور را از باطن به جانب نفس حركت باشد تا به نفس برسد و در لوح أو مرتسم شود . پس نفس به ميانجى آن لذت و الم طارى و لاحق گردد ، و بالحقيقه آنچه لذت و الم بخشد آن صور عقلي باشند كه به خيال و نفس اندرند ، نه آنچه وجود آن به خارج درست شده باشد . پس آنچه بالذات الم و لذت را لازم دارد آن صورى است كه به نفس اندر است ، نه به خارج متعلق است ، و آنچه از خارج منبعث مىشود بالعرض لذت و الم را لازم باشد نه بالذات . و أبو يعقوب هم در اين رساله « 2 » از افلاطون الهى چنين نقل كند كه افلاطون را عقيده آن است كه مقام و مسكن نفوس زبر همهء آسمانهاست ، و نه هر نفسى كه از بدن بيرون رود همان ساعت بدان مقام آيد ، بلكه آنچه از آن نفوس به دنس چيزهاى حسى منغمس و آغشته بود به آسمان ماه رود و آنجا مدتى مقيم باشد و خود را از حركت بدنى پاك سازد ، پس به آسمان عطارد رود و آنجا مدتى از زمان اقامت كند و پارهء ديگر را از علايق جسماني ترك كند ، و همچنين در افلاك مىرود و در هر آسمانى چندى مىماند و ذات خود را طهارت مىدهد تا به آسمان زبرين برسد و ادناس حسيه را تمام بگذارد و به مقام خود سرانجام قرار گيرد و به بقاى ابدى برسد ، پس چيزى بر أو پوشيده نماند . تا اينجاست سخن أو . و اما نفوس مقدسه را اين أحوال نباشد و ايشان را به أمثال اين أمور اتصال نبود و به ذات خويشتن مسرور باشند و به لذات حقيقيه برسند
هامش
( 1 ) - في الأصل : به خيرى .
( 2 ) - رسالهء نفس .