تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤

فصل سيزدهم

چون اين سعادت حقيقى ، كه خيرى است ثابت نه متغير و فاسد ، متحقق نشود تا اصلاح جزء عملى كرده نشود ، تا بعد از آنكه آن سعادت تام حاصل آمده باشد بعد از انحلال بدن بدان لذات كه بدان اشاره رفت برسد ، بايد كه به اصلاح جزء عملى اشاره تقديم يابد تا اين معاني درست گردد . پس گوييم كه خلق ملكه بود نفس را مقتضى سهولت صدور « 1 » فعلى دون احتياج به فكرى . و در دفاتر اخلاق درست شده كه در تقديم بر افعال ، توسط را رعايت بايد كرد تا ملكهء توسط حاصل آيد . و ملكهء توسط قوهء ناطقه و قوهء حيوانيه را بود . اما قوهء حيوانى را آنگاه بود كه هيئت انفعال و قوت قبول و اذعان در أو بفعل حاصل شده بود . و قوت نطقى را آنگاه بود كه در أو هيئت استعلا و فعل حاصل گردد . و چنين ملكهء افراط و تفريط قوت ناطقه و قوت حيوانى را حاصل گردد ، و آنگاه انتكاس « 2 » مطلق به فعل آيد و آمر مأمور شود ، و مالك مملوك ، و قوهء افراط و تفريط از حيز قوهء حيوانى برانگيخته شود . و چون اين قوه بر قوهء ناطقه غالب گردد و أو را ملكهء استعلا حاصل آيد ، هر آينه بر اين نفس شريفه هيئت اذعان و قبول طارى خواهد شد ، و اثر انفعال از قواى حيوانى در جبلت أو راسخ و ثابت گرديد ، و به واسطهء اين هيئت اذعانى و اثر انفعالى ، أو را رابطهء بدنى مستحكم گردد و علاقهء تعلق مضبوط شود ، و رجوع أو در كردار و افعال به بدن باشد ، و در مطالب از أو استعانت طلبد . و چون نفس را ملكهء توسط حاصل آمده بود ، از هيئتهاى انعقاديه تنزه جويد و از آثار انفعاليه پرهيز كند و از قواى حيوانى منفعل نشود و از قاذورات بدنى پاك گردد و هيئت استعلا أو را حاصل آيد .
هامش
( 1 ) - في الأصل : سهولت صدورى فعلى درونى .
( 2 ) - انتكاس ، واژگون شدن .