تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و از مخالطت أمور محسوسه تبرا جويند و به نور خداوند همهء چيزها را بشناسند . و بسا باشد كه خداوند - جل جلاله - سياست چيزى از جهان را بديشان تفويض كند و تدبير آن بديشان فرمايد . و اگر بعضى ايشان را اثرى فاسدى حاصل آمده باشد - خواه به عقيده اندر بود و خواه به خلقى - چندى از درجهء عليين باز ماند تا آن زايل شود ، آنگاه به مقام خويشتن برسد و ميانهء أو و معبود أو حجاب برخيزد . اين است أحوال معاد نفس بدان وجه كه فكر ما بدان رسيد .

فصل پانزدهم

گروهى را چنين گمان افتاده كه چون نفس از جسد مفارقت كند و أو را تعلق به هيچ چيز از معشوقات زمينى نباشد و قاعدهء بد نداشته باشد ، بيك طرفة العين بدانجا نرسد ، و اگر أو را معشوقه اين جسد باشد و لذتهاى محسوس ، هرگز بدينجا نرسد ؛ و عالم علوى أو را بر نگيرد و ملائكه أو را گذار ندهند ، بل در زير آسمان ماه بماند و در اين اجساد دنيا سياحت مىكند و از جسمى به جسمى مىپيوندد و حالتهاى متضاد مىبيند و از كون به فساد مىشود و از فساد به كون . و اين گروه را تناسخى گويند . و حكيم أول أرسطو طاليس كه استاد فلاسفه است تناسخ را به دلايل عقليه باطل نموده ، و اين رساله احتمال ذكر آن ندارد . و به طريق اجمال ببايد دانست كه بر وجود تناسخ هيچ گونه برهانى نيست كه ما را لازم باشد كه تصديق كنيم بدان از جهت قياس و برهان . و انيت آن بر سبيل احتمال عقل است ، و پيامبر ما - صلى اللّه عليه و آله و سلم - ما را به بطلان آن خبر داده . و در اين هنگام ناچار است كه تصديق به بطلان آن از تصديق خبر مخبران صادق ما را حاصل آيد . و آنكه در اين باب جدل كند منازعت و تعصب را خواهد بود . و ما اين رساله را بر سخن حكيم أول ختم كنيم و گوييم كه أرسطو طاليس فرمايد كه هر آنكه نفس خود را مهمل گذارد و به سوى شهوات