و نه آنستى كه آنچه فلاسفه در اين باب گفتهاند تواند بود ، كه نه چنان باشد و به خطا مقرون بود ، بلكه چون پيغمبران و امامان را كه مؤيدند به نفوس قدسيه ، هنگامى كه به بدن اندرند خلع بدن و اتصال به لوح محفوظ ميسر است ، حقيقت اين نوع سعادت ايشان را بالفعل حاصل خواهد بود . و چون حكما را نه اين حالت محصل است ، به دليل و برهان بدان توصل جويند . و دليل به جاى مشاهده ، و برهان به موقع عيان نباشد .
پس گوييم كه سعادت تمام در آن است كه نفس انسانى بحقيقت و يقين تصور كند مبادى مفارقه را و تصديق كند به انيت آن از طريقهء برهان ، و أسباب و علل را كه واقع است در حركات كليهء آسمانى و عنصرى بشناسد ، و صورت همهء موجودات را دريابد ، و بداند كه مبدأ وجود از كجاست و معاد أو به كجاست ، و تصديق كند بدانكه نظام موجودات چسان است و ترتيب آن بر چه منوال است ، و آن را كه در ترتيب داخل است بالذات بشناسد از مبدأ المبادى - جل جلاله - گرفته تا عقل أول ، و از عقل أول تا آخر عقول كه ابتداى نفوس سماويهء ناطقه از آنجاست ، و از نفس كه به فلك نخستين اندر است تا نفس كه به فلك زيرين متعلق است كه ابتداى وجود صور از آنجاست ، و از صورت فلك بالا گرفته تا به صورت عناصر كه شريك است علت وجود هيولى را ، و از هيولاى آسمان أول گرفته تا به هيولى كه در همهء عناصر مشترك و قابل است اين صور بيكران را . و اينجا مرتبه به دو به انجام آيد . و همچنين مرتبهء عود را بداند كه آن عودى است بكمال پس از نزول از آن ، از جسم آسمان بالا تا زمين كه آرامگاه جانوران است ، و از آنجا پايه پايه بالا مىرفته باشد تا صور معدنيه و نباتيه و حيوانيه را بشناسد ، و به آخرين مراتب كمال كه آن نفوس انسانى است برسد ، تا آنكه أو را مرتبهء كمال اين نوع كه آن عقل مستفاد است حاصل گردد و به طريق انفعال و قبول بر صور همهء موجودات مطلع شود ، چونانكه عقول را به طريق فعل بر آن اطلاع حاصل است . پس به معراج كمال برسد بعد از آنكه به حضيض
رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى — صفحة 82
مساهمون: حكيم قاينى
ص٨٢